‏نمایش پست‌ها با برچسب فرود فولادوند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرود فولادوند. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

شما را به نام ایران سوگند، بایکوت کنید این قهوه خانۀ ننگینِ سیاستِ مافیایی، این پالتاک را




فرود فولادوند:

شما که "نوش" نیستید، شما که "یاری دهنده" نیستید برایِ این آب و خاک، چرا نیشِش میزنید؟. سکوت کنید، بِرید خونه هاتون، به جای اینکه رویِ پَلْتاک بیایید راجب به ایران و راجب به آمریکا و راجب به اینکه "ما باید سر زیرِ چکمۀ آمریکا بگذاریم و سر زیرِ پوتینِ آقایِ روس و پوتینِ آقایِ روسی و پوتینِ انگلیسی بگذاریم"، نگید دیگه، اینها رو شماها نگید، بگذارید اونهایی که میخواهند راستانِه و مَردانه بجَنگند و کشور رو آزاد کنند، بگذارید اونها، حداقل سَدِ راهِ اونها نَشید. زیرا شما که آمدی در جَهلِ کامل داری ادعایِ فیلسوفی میکنی و راهِ یک مبارزۀ جدی و عَمَلی رو با حرف ها و هرزه گی هایِ سیاسی و مُخِ بیمارِت می بَندی، حداقل خُب راه رو برایِ اینی داری می بندی که با تمامِ وجود و دِلِش میخواد کشورِش رو نجات بِدِه، نکن این کار رو آقا. بیایین راجب به سِکس صحبت کنید، تویِ این رُوم هایِ پَلتاک [که] نِشَستین بِگین "بحثِ امروزِ ما راجب به سِکس، راجب به اینکه باسَن چگونه باید باشه که زیبا باشه، [است]"، چه عیبی داره؟، شَرِّتون رو از سرِ این آب و خاک بِکنید، بگذارید که ما حداقل گرفتاریِ بیش از این نداشته باشیم. زیرا شما وقتیکه واردِ یک رُومِ پَلتاک میشید، حداقل 30-40-50 نفر آدمِ دیگه [هم] هستند که اینها اون زیربنایِ اساسی و به اصطلاح مردمی و تاریخی و فرهنگی و کُدِ آدَمی یه ایرانی رو ندارند در دستِ شون، شما با چهار تا کلمه-یاوه که نمیدونم از کدام به اصلاح انگلیسی یه، روسی یه، آمریکایی یه آوردید، اینها رو به جایِ اینکه [تشویق کنید] به طرفِ یک جنبشِ عَمَلی برپا بخیزَند، شما اینها رو خنثی هم میکنید.
نکنید آقا!، دست بردارید اگر وجدان دارید، اگه "نه" که شما یک روزی به تَلۀ ایرانیانِ راستین گرفتار خواهی آمد. و باور کنید که ما کشور رو آزادِش خواهیم کرد، و این گونه کارها چرخِ ما رو کُند میکنه اما چرخِ ما رو متوقف نخواهیم کرد. ما اراده کردیم کشورِمون رو آزاد کنیم، و آزادِش خواهیم کرد.
من همواره به شما گفته ام: به همین تاریخِ اسلامِ ننگین نگاه کنید، مگر نه اینکه،
[آیا] بیشتر از یک شاهزادۀ ایرانی بود که سَر به شورش برداشت و از کشورِش اومد بیرون، و گَشت دنیا رو دَرهَم زد و اسلام رو درست کرد؟
[نه]، اولش یه نفر بود، بعد یک شاگرد-پادو-بیسواد به نامِ "محمد" رو پیدا کرد که بچه خوشگلی بود، اِنداختِش جلو، بعد "ابوبکر" ی اومد وایساد صَدّیق کردن، تَصدیق کردن، بعد "عُمَر" ی اومد، بعد "عثمان" ی، "علی" ای، فلان و اینها شاخ و برگ پیدا کرد. ما از اونها کمتر نیستیم، ما سکوت نخواهیم کرد، ما این کشور رو آزادِش می کنیم. و باور کنید امروز یارانِ بسیار-بسیار-بسیار کوبنده، یارانِ بسیار-بسیار فهمیده و دلاوری همراهِ ما هستند برایِ یک آزادی یه عَمَلی یه میهن.
آقا دست وردارین، خجالت بکشید، چی میگی؟
بر پدرِ آمریکا، بر پدرِ این اُم القری، بر پدرِ اینها لعنت که اینها هر روز یک "بگیر، بِنِشون" دستِ ملّتِ ایران میدند، که من اون داستانش رو گفتم، که بنشینند فقط حرف بزنند و عَمَل رو در اینها می کُشِه با این خانه هایِ پَلتاک و رُوم هایِ اینجوری و اینها، "یاهو" پاهو اینها. یاهو که درونِ میهن، بچه هایِ داخل رو اصلاً مسموم کرده، پَلتاک در خارجِ میهن همۀ اون ماده هایِ مستعدِّ جنایت و نادرستی نسبت به ایران رو هَـــــمَه رو گرفته نِشوندِه، یه قلیون، یک بُطر ویسکی، چه میدونم یه بُطر عَرَق جلوشون [گذاشتند]، و هیچ چی [دیگه]، ایران رو فراموش کرده اند. بیایید، شما رو به وِجدان هاتون [سوگند]، یک بار و برایِ همیشه به ایرانیّت پیوند بدید، یکبار و برایِ همیشه به ایرانیت بازگشت کنید. دست بردارید، اگر نیستید اهلِ یک مبارزۀ عَمَلی؛ خواهش میکنم خفه شید دیگه، نَیایید تویِ این خونه هایِ پَلتاک هِی شعار بدید.
خُب، وَقتِ برنامۀ امروزِ ما در این هِنگام به پایان می رِسِه، و ما میریم که آخرین آهنگ رو برایِ فرزندانِ آب و خاکِ مون پخش بکنیم. آقایِ "آتش" عزیزِ من هم دیگه با ما تماس نگرفت، مثلِ اینکه اون رُوم رو مناسبِ گفتگو ندید، زیرا که ایشون، من احساس کردم، من صدایِ بَچه هایِ خودمون رو خیلی خوب میشناسم. "بَچه" که میگم، "بچه هایِ خودمون"، [البته] که اینها آقایانِ ما هستند و عزیزانِ ما هستند. من خیلی خوب میدونَم که وقتی میدونِه "فضا نامناسبه"، حس میکنه دیگه، اون فضا رو [تَرک میکنه]، اشاره ای هم کرد آتشِ عزیز که "بله، اینها اومدَند [و] باز دارَند این رُوم رو هم به انحراف می کِشونَند". بله، تا می بینند یکجایی [گفتگو ست] می آیَند، یک عده هستند [که] به محضِ اینکه میرَند در یکجایی [که] بایستی یک گفتگویِ مثبتی بشِه، فوری می آیند و بحث رو کج میکنند، نمیگذارند اون گفتگو بشه، در همین روم هایِ پَلتاک و اینها. بنابراین من سفارش میکنم: آقایانی که وجدانِ ایرانی دارید، شما رو به نامِ ایران سوگند بایکوت کنید این پَلتاک رو، این قهوه خانۀ ننگینِ سیاستِ مافیایی یه، بایکوتِش کنید، بگذاریدِش کنار. گفتگو کنید با دیگران، بگید "آقا، این به جز [اینکه] کارِ یک قهوه خونه رو داره میکنه و {بگیر، بِنِشون شده}، چیزِ دیگه ای هم هست؟".
یکدفعه دیگه اجازه بدید این داستانِ "بگیر، بِنِشون" رو از زبانِ مادرم برایتان بگم:
مادرِ من، من بچۀ خیلی شیطونی بودم، هر وقت شلوغی میکردیم [یا اینکه] مهمون داشت و فلان و اینها، میگفت "برو پیشِ عَمّه سَعیدِه بگو {بگیر، بنِشون} رو بده [به] فرود"
من نمیدونستم، بچۀ شش-هفت ساله ای بودم، میرفتم میگفتم: عمه، مامان گفته "بگیر، بنشون رو بده [به] فرود"
اون میدونست یعنی چه، یعنی یه رَمز بود، یعنی "این فرود رو بگیر بنِشونِش، نگذار بیاید اینجا شلوغ بازی راه بیاندازه"
حالا دشمنانِ این آب و خاک با این پَلتاک ها و مَلتاک ها و اینها، به دستِ مردمِ ایران "بگیر و بنشون" دادند. از یک عَمَل، [و] از یک کِردار [درست]، ملتِ ایران رو به خُماری در رُوم هایِ پَلتاک و نمیدونم یاهو و اینچیزها انداختند. شما رو [به] آفریننده، شما که میخواهید این کشور نجات پیدا کُنِه، از این قهوه خانه هایِ پَلتاک و  اینها بزنید بیرون، بایکوتِش کنید. من نمیدونم [دیگه] با چه زبانی باید گفت. ما همواره عملاً چیزهایی رو که دیدیم با صراحت گفتیم، و پایَش هم ایستادیم. بیایید واقعیت رو بنگرید، و بیایید دست از بیهودگی و یاوه بودن بَرداریم. و ایران نیازمَندِه، و باید هر چه زودتر، امسال بیست و پنجُمین سالِه، باید این کشور نجات پیدا کنه.

برنامه ۳ مارس ۲۰۰۳ بخش ۹
از ابتدا تا 6:38

۱۳۹۶ فروردین ۱۸, جمعه

افسانۀ دروغین نجات توسط آمریکایی ها و غربی ها



برنامه ۲۴ مارس ۲۰۰۳ بخش ۴ - فرود فولادوند frood... von anjoman ...

یعنی همشهری هایِ این آقایون و خانم ها، آمریکایی ها هستند دیگه :) ، ما چه انتظاری داریم؟، اینها چشم به راهِ این هم هستند که همون آمریکایی ها هم بیایند و کشورِ ما رو نجات بدند، افسانۀ دروغینی که هرگز نمیتونه به هیچ وجه شکل [حقیقت] پیدا بکنه و به راستی که حتی اندیشیدنِ به این سخن که "کشورِ ما رو باید آمریکایی ها یا غربی ها نجات بدهند" یا مثلاً "اینها اگر ساپورت نکنند" [مایۀ شرمساری است]،
 آقا پاشدیم ما!
همچنانکه باید و شاید یکدست و یکصدا بگیم آقا "دویست هزار نفر ایرانی میخواهیم برگردیم به کشورمون و ما رژیمی رو میخواهیم برقرار بکنیم که اون رژیم خواستۀ خودِ ماست"، پا شدیم این کار رو بکنیم؟. نشسته هر کسی پایِ منقلش، تریاک هایش از جمهوری اسلامی می آد، چِک هایی که برای آقایِ رضا می آد، از جمهوری اسلامی برای نگهداری رژیم، رضا بزرگترین نگهبانِ جمهوری اسلامی بوده تا امروز، باور کنید.
ما یک چیزهایی رو میگیم، بعد از مرگِ ما یا در زندگیِ ما اگه یکخورده طولانی شد؛ همۀ ملتِ ایران حرف های ما رو خواهند فهمید. هیچکس به اندازۀ رضا، این ننگِ تاریخِ ایران؛ در نگهبانی و نگهداریِ جمهوری اسلامی و استقرارِ این ناجمهوریِ ننگین؛ موثر نبوده. یعنی این آدم اگر از بیست سالِ پیش، بیست و دو سالِ پیش مردانه می آمد و آدمهای راستینی رو که میخواستند کشور رو نجات بدند-با مشروعیتی که اون هنگام داشت- می آمد و گردِ همدیگر جمع میکرد؛ کشورِ ما بیست سالِ پیش آزاد شده بود. برایِ اینکه، هیچ تردیدی نداره که تنها نیرویی [که]، با وجودِ اینکه کوشید این ننگِ تاریخ، این ننگ نامۀ تاریخ، قرآن چی ها و اسلام چی ها کوشیدند که پادشاهی رو بد جلوه بدهند، با اینکه از اونها گذشته تُخم و تَرَکِۀ صدام -مجاهدین- کوشیدند که پادشاهی رو بد جلوه بدهند، با اینکه فداییانِ چین و روسیه کوشیدند که پادشاهی رو بد جلوه بدهند؛ ولی پادشاهی در قلبِ مردم موند، پادشاهی مِلکِ این مردمه، پادشاهی به وسیلۀ این مردم به همۀ جهانیان داده شد. و این تنها آلترناتیوی بود که خیلی زود دوباره بازسازی شد و میتونست کشور رو نجات بده، اما تنها کسی که این آلترناتیو رو ناتوان کرد شخصی [است] به نامِ رضا، با اندوهِ بسیار فرزندِ پادشاهی است که من خیلی خیلی دوستش دارم.
من بارها هم گفتم، نگید، بالا و پایین کسی نَپّرِه،
این در فرهنگِ ما هست، که میگن: "گیرم پدرِ تو بود فاضل، از فضلِ پدر تو را چه حاصل؟"، هیچ چیزی هم، به شما بگم، به جز شباهت نمیتونه ژنتیکی باشه، اخلاقیات ژنتیکی نیستند، ایشون شباهتی هم به اون پدر نداره، بیشتر فرح خانومی شده تا [اینکه] به پادشاه برگرده. وای که ننگ بر این آدم، وای که به راستی ملتِ ایران در روزِ آزادی اگر کسی رو باید محاکمه بکنند نه اولی اش خمینی یه، اولی اش اینه. آنچنانکه من همواره گفتم، ما اگر یکروزی بخواهیم کسی رو موردِ عتاب و خطاب قرار بدیم نه خمینی یه؛ جیمی کارتر اِه، زیرا جیمی کارتر خمینی رو به کشورِ ما آورد، آمریکایی ها آوردنش، و غربی ها و انگلیسی ها، اون هم نه با لشکر کشی، میدونستند که حریفِ پادشاهِ ایران نمیشه شد با لشکر کشی، میدونستند اونوقت اگر مردمِ ایران پشتِ پادشاهِ ایران می موندند یکدفعه جهانگشایی کوروشی شروع میشد، همینجوری می افتاد جلو همه رو درو میکرد و میرفت!، باور کنید. اینها، همه رو اینها میدونستند، اینها حروم لقمه اند. فقط گاهی اوقات طبقِ شرایط تاریخ، آنچنانکه ما در زمانِ ساسانی، در زمانِ نوشیروان، در زمانِ خسرو پرویز، در زمان بهرام؛ [در] اوج بودیم، در زمانِ بسیاری از پادشاهانِ ساسانی [در] اوج بودیم، زمانِ یزدگرد اُفت کردیم، پیش از یزدگرد هم اُفت کرده بودیم، پیش میاد دیگه. آمریکایی ها و انگلیسی ها هم زمانِ چرچیل دارند، زمانِ تونی بلر هم دارند. او سازندۀ انگلستان و نگهبان و نگهدارندۀ انگلستان میشه، بلر بدنام کنندۀ انگلستان میشه. بلر اون تتمه آبرویِ انگلستان رو که به عنوانِ قدرتِ جهانی و شیرِ پیرِ به اصطلاح غرش کننده در جهان می شناختنش یکدفعه میره در رویارویی با عراقی ها به باد میده. هست، در تاریخ همۀ ملت ها اوج هست، خوب هست، بد هم هست. اما، با اندوهِ بسیار در تاریخِ ایرانِ ما، که اگر قرار بود [ایشون رو] به عنوانِ بازماندۀ یک خاندانِ پادشاهی بپذیریم، [در این میان] نجس تر- بی خاصیت تر- بی رنگ و بو تر از شخصی به نامِ رضا دیبا [نبوده]، که من بارها گفتم، ما رویِ تلویزیون هم شصت روز اومدیم دفترِ ایشون رو گرفتیم؛ جواب نداند، و گفتیم اگه که، بهشون اخطار کردیم "اگر با ما صحبت نکنی، اگه جواب ندی"، "ما ملتِ ایرانیم، ما خودِ ایرانیم، ما دردِ ایرانیم، ما تاریخِ ایرانیم"، و ایشون شصت روز، ما هِی این تلفن رو گرفتیم، شمارۀ دفترش رو گرفتیم و Answer ماشینِ اون خانمِ، یارو چه میدونم چیه تو دفترش، جواب داد که "ما نیستیم"، حالا بودند، صدایِ ما رو گوش می کردند، پیغام هامون رو هم میزاشتیم که به ما بگید [تصمیم تون رو]، بعد هم آمدیم گفتیم آقا "ایشون پهلوی نیست"، پهلوی یک تیتری بوده [که] از طرفِ ملتِ ایران به رضا شاهِ بزرگ -که درخورِ پهلویّت بود- داده شد، و [به] پسرِ میراث دارش محمد رضا شاهِ بزرگ، این تیتر از طرفِ ملتِ ایران تا ابدیّت بهش تعلق خواهد داشت، ولی رضا، پهلوی نیستش. رضا رو ما گفتیم "آقا رضا" بهش خطاب می کنیم، و حالا بهتر هم هستش که چون خیلی به ننِهِ رفته، "آقا رضا دیبا" باشه، ما خودمون رو راحت می کنیم برای اینکه شناسنامه ای پشتِ اسمش گذاشته باشیم، همون "آقا رضا دیبا" که نژادِ سی و دومش هم به حسنِ مُکنّی و حسنِ مُحنّی و حسنِ مجتبی و از این چرت و پرت ها میخوره، ایشون تُخم و تَرَکِۀ اونها هستند، به پادشاهی مانندِ رضا شاه و محمد رضا شاه، این آدم [رو]،  نمیتونه نسبت اش بده.  

مواد شیمیایی و کشتارگر و حکایتِ اسلام

۱۳۹۵ اسفند ۲۶, پنجشنبه

"سرما، گرما، مرگ، زندگی رویِ همین خاک برایِ انسان افتخارِه"



پایِ من رویِ خاکِ نیاکانیمِه، اینجا که ما هستیم باور کنید بینِ 11 تا 13 درجه زیرِ صِفرِه، این هم برای اینکه ببینید (: کاملاً شرایطِ ما روشن بشه از نظرِ موقعیت (:، ولی رویِ خاکِ میهنیم. سرما، گرما، مرگ، زندگی رویِ همین خاک برایِ انسان افتخارِه. شب تاریکه و ما داریم از منطقه ای که خاکِ میهن هست، به سببِ امنیت، فاصله میگیریم. یارانِ کُرد رو دیدیم، باهاشون صحبت کردیم، یارانِ دیگری رو باهاشون صحبت کردیم و داریم برمیگردیم به یک منطقه ای که امنیت داشته باشه. هوا خیلی سرده، بسیاری از قسمت هایِ زمین برفی یه. چند لحظۀ پیش تگرگِ کوتاهی اومد و خلاصه با طبیعت و تاریخ، هر دو، در حالِ پیکار هستیم، به یاری اهورامزدا بایست[ی] که پیروز بشیم، بایستی فرزندانِ این آب و خاک در این پیکارِ بسیار بسیار حساب شده و دقیق پیروز بِشن. ایرانیان باید ایرانی بشن و به ایرانیّتِ خودشون بازگشت بکنند. اونها که مسخ شدند، مغزهاشون شُسته شده، روزگار پدرانِ اونها رو فاسد و خراب کرده، مادرانشون رو در چاهِ خرافات غرق کرده، سرانجام امروز باید خودشون بکوشند از چاهی که مادران اونها رو در اون چاه انداختند، و پدران به سببِ شرایطِ تاریخی در آن چاه گرفتار آمده اند، نسلِ امروزی/حتی نسلِ دیروزِ گمراه شده باید از این چاه بیرون بیاند. باید دیگِ خونینِ خرافات رو نگذارند بیش از این در سرزمینِ آریابومِ ما، و گرامی خاکِ ما به جوش در بیاد.
ما خُب، من خیلی خوشحالم. هر چه برایِ من پیش بیاد، دیگه بیاد، مسأله ای نیست، ما پذیراییم. تا این لحظه هنوز از رویِ خاکِ میهن با شما صحبت میکنم، و در یک روستایِ بسیار سوت و کور. مردم با شگفتی ما را نگاه میکردند در تنگنایِ غروب، نمیدونستند ما کی هستیم. ما ایرانی بودیم، اونها ایرانی هستند، ما ایرانی هستیم، اندکی لهجۀ ما تفاوت داره، در خاموشی مطلق اما مهربانی، و اندوهِ سرنوشتی که به راستی روستائیانِ ما رو آزار میده، "سرنوشتِ فقر" در چهرۀ یکایکِ روستانشینانِ مرزی ما آشکارِه. باید این علامتِ پرسش، این نشانۀ پرسش یا علامتِ سوال "که فردا چه خواهد شد؟" از چهرۀ تمامی ملتِ ایران برداشته بشه، باید سرمایه هایِ ملی این آب و خاک، زندگی بسیار بسیار پر از تنگدستی و نگرانی روستانشینان رو مرفه بکنیم...

آخرین پیامِ استاد فولادوند، به تاریخِ 2007-01-17

یاد این بزرگمردِ غیور و ملی همیشه جاویدان

۱۳۹۵ مهر ۱۵, پنجشنبه

رضا، ننگ تاریخ ایران


فرود فولادوند:

...و دموکراسی یکی از ننگین ترین واژه های این قرن شده، ننگین ترین واژه ای که امروز کسی از دهانش بیرون بیاد واژۀ دموکراسیه. مثل دموکراسی ای که آقای تونی بِلِر و آقای بوشِ گاوچَرون و آیت الله بلر میخوان بِبَرن برای عراقی ها. خیلی شِگِفته که بِیان، من امروز از، تمامه روز،
اگر کسی بخواد فکر بکنه که از من دشمنی برای تازی و کسی که زبانِ تازی داره بالاتر ممکنه پیدا بشه، غیر ممکنه. این رو واقع میگم. اما من، چگونه میتونه انسان، آدمی باشه، اینجاست که اونوقت جوهرِ درستِ یک انسان ظاهر میشه، که همه فکر میکنند آقا ما Racist هستیم و از عرب بَدمون میاد، نه!. ما از هر چیزی که ضدِ آدمیّت باشه بدمون میاد. از کاری که آمریکاییها امروز در عراق کردن و آیت الله بلر در پشتِ جبهه جا رو صاف میکرد و آمریکاییها می آمدن و از آدمکشیهای وحشتناکی که اینها دارن میکنند انسان بدش میاد. حالا ممکنه یک عده از آخورپَهن کرده هایِ در لس آنجلس یا آخورِ دربارکِ رضایِ ننگین، ننگ تر از واژۀ ننگ، رضا فرزندِ پادشاهِ فقیدِ ایرانه. من نمیدونم باید یک واژه ای برای این ننگِ تاریخِ ایران پیدا کرد که از تُف، از نجاست، از لعنت، از همۀ کثافت ها این واژه کثیف تر باشه که اون رو آدم به این رضا تلقی کنه. چرا؟
برای اینکه ما بیست و پنج سال موندیم اینجا تازه مرتیکۀ ابلهِ احمقِ دیلاقِ بی بهایِ الاغ تازه به این فکر افتاده که آمریکاییها برن و ایران رو آزاد بکنن بِدَنش دستِ این. لابد امروز بمبارانهایِ آمریکا و انگلیس رو رویِ عراق دید این جانورِ چهار دست و پا که ننگِ تاریخِ ایرانه، نامش هم رضا است. دید؟، اگر دید، اگر آدمه، اگر بویی از آدمیت بُرده فردا پایِ برهنه میوفته تویِ خیابانهایِ آمریکا، برهنه. میگه می کشنش؟
به جهنم که یک چنین سگی شَراش از تاریخِ آدمیت کم بشه! بُکشنش.
میومد پایِ برهنه جلو، میگفت هر کس همراهِ مَنِه؛ برگردیم به ایران. همون پروازِ آزادی رو که ما گفتیم و این ننگِ تاریخ با دُمِ مُتِعَفن اش به جنگِ این اندیشۀ بزرگه ایرانی آمد. که ننگ باد بر ایرانی ای که ببینه جهان چه بلایی میخواد به سرِ کشور اش بیاره و به نامِ ایرانی نشسته باشه تویِ لس آنجلس، تویِ آمریکا، تویِ انگلستان و افتخار کنه که ایرانی یه و در انگلستانی که زیرِ نامِ دموکراسی آدمیت رو نابود میکنه یا به نامِ دموکراسی، زیرِ نامِ دموکراسی هستی بشری رو میخواد به یغما ببره؛ "بشینم من تویِ انگلستان و بگم ساکت بشینم".
آقا جان، ملتِ ایران، خطر برایِ میهنِ ما از این بناگوش مون به ما نزدیکتره.
من امروز خیلی با دقت، تمامه روز این تلویزیونِ الجزیره رو نشستم و گوش کردم و الان هم جلویِ من بازه...
و ملتِ عراقی که او هم مثلِ ما همین جور گرفتار آمده، من ملتِ عراق رو به مناسبتِ آگاهی تاریخی ای که دارم جزءِ ملتِ ایران میدونم، آنچنانکه افغانستان رو جزءِ ایران میدونم. عراقی که دیشب در خودِ تلویزیونِ آخوندها نشون داد و دو شیرِ بزرگی رو که در تختِ جمشید دوربین رویش متمرکز شد در موزۀ انگلستان این اُم القرایِ گرفتاری ساز برایِ میهن من؛ گذاشتن اش، عینِ اونها رو گذاشتن، زیرشون نوشتن Assyrian یعنی ماله آشورِ ه. اینها کسانی هستند که ما چشم بستیم بِیان بلند شَن بِرَن کشورِ ما رو آزاد کنن!.
من درود، هزار درود، یک میلیون درود به صدام حسین میفرستم. انگلیسی ها بدشون میاد؟ به جهنم. من رو دیپورت میکنن که در زندانهای خمینی تیکه و پاره بشم؟ به جهنم. آمریکا بدش میاد؟ به جهنم. هر خری بدش میاد به جهنم و هر ایرانی ای که میخواد از آنچه که من میگم درس نگیره؛ جهنم جایِ پدرش، جهنم جایِ ناموسِ نداشته اش و جهنم جایِ هر چه که نامِ او خواهد بود. امسال اگر ما بخوایم کشورمون رو آزاد نکنیم و اگر بخوایم به سیستمهای آمریکایی و انگلیسی گوش بدیم؛ امسال ننگین ترین سالِ ملت ما و کشورِ ما خواهد شد، ضمن اینکه بایستی سالِ آزادی کشورِ ما باشه.

۱۳۹۵ شهریور ۱۱, پنجشنبه

چرا شاهزاده رضاپهلوی را هیچوقت اپوزیسیون جدی برای ج.ا نمی دانستم



اما رژیم خیلی با قساوت داره در درونِ میهن کار میکنه، امروز که میدونید، همه میدونند دادستانِ کلِ ملاها اعلام کرده که "چهارهزار نفر دستگیر کردیم"، از اون سو ملایِ شیّاد [خاتمی] میگه، و دیگر ملاها میگند که "ما یک سری اوباش رو دستگیر کردیم".
من فقط [این] یک سؤال رو از رژیم میکنم، بیست و پنج ساله [که] تو رویِ سرِ این مردم هستی، دهها هزار نفر در این تظاهرات بدونِ تردید، وقتی شما، شما که میگید "چهارهزار نفر"، ملت های جهان-همۀ اون عاقل و الاشاره ای ها- میفهمند که بیش از ده هزار نفری که ما خبرِ موثق داریم، دستگیر کردید، شما بیست و پنج ساله نانجیب ها، روسپی زاده ها، ای زائیده شده ها از دُبُرِ مادرانِ ننگینِ تون، بیست و پنج ساله اومدید به اسمِ اللهِ ننگین و اون تازی نامۀ نجاستِ تون روی سرِ ملتِ ما موندید که بعد از بیست و پنج سال دهها هزار اوباش تحویلِ جامعه بدید؟!. اگر اوباش اند اینها، اگر اوباش اند، وقتی یک جامعه ای اوباش آفرین میشه، وقتی یک جامعه ای اوباش زا میشه تقصیرِ کیه؟
اولاً بچه هایِ ما که آزادگانِ ایرانی هستند، و این [رو] بخاطرِ این میگم [که] در هر صورت شما مقصر هستید. اگر براستی، که اینطور نیست و اینها آزادگانِ ایرانی هستند، اگر اوباش باشند، [اینجور] که رژیم میگه، باز هم تُف اش تویِ صورتِ خودِ این رژیم ننگینه که بعدِ 25 سال با قرآنِ سگی اش، با تازینامۀ ننگینِ متعفن اش آمده اوباش درست کرده. اگر اوباش نباشند، که بی گمان اوباش نیستند و [از] آزادگانند، این آزادگان در طولِ این مدت فهمیدند که حالا اون ننگ رو، اون بازماندۀ نجاستِ اندیشۀ تازی رو باید از این آب و خاک بندازَنِش بیرون.
و البته، البته خیلی کار سختیه، من هَمچی ساده به شما و همۀ هم میهنانم بگم، سخت شدنِ اینکار گردنِ شخصی است به نامِ رضا، گردنِ اون کسانی است که 25 سال افتادند جلویِ خطِ مبارزه و گذاشتند [که] رژیم به این مرحله از قدرت برسه، والا از سالها پیش رژیم رو خیلی راحت میشد اینجوری کارش رو خلاص کرد. و من بارها در سخنرانی هام، در گفتگوهام با هَمِگان گفتم، من اگر جای اون رفسنجانیِ ننگین (که اونموقع رئیس جمهور بود)، بودم، حتی در گفتگویی که در یک رادیویِ عرب زبان میکردم گفتم، گفتم: میدادم یک مجسمۀ طلایی از این رضا درست کنند، توی خیابونهای تهرون همه جا بگذارند به عنوان سپاس، زیرا که این دیلاقِ احمقِ کودن میتونست با بهره گیری از مردانِ آزاده ای که میخواستند این کشور رو آزاد کنند، کشور رو آزاد کنه، و نکرد. تا اونجا که حالا مردمِ [گرفتار در]  جنگِ فقر و بدبختی و مصیبت و در به دری و آوارگی و پدر از دست دادن و مادر از دست دادن و روسپی شدن و همۀ این مصیبت ها، به جنگِ یک رژیمِ مصیبت آفرین برخواسته، تازه آمریکا هم میاد، یک بیانیه ای هم آقای بوشلر[بوش و تونی بلر] میده،
[ملا ها] میگند: "چون بوشلر هم این بیانیه رو داده، پس این حرکت حرکتِ آمریکایی یه"
 بابا مرتیکه، بی شرف، حرکتِ آمریکایی چیه؟، حرکت، حرکتِ فقر و مصیبتِ 25 سالۀ یک ملته، ربعِ قرن یک ملتی تازیانۀ ستم خورده و میریزه توی خیابون آنچنان که دیدیم...


از 26:11

فوکوس آنلاین:
منظورتان از تیررَس چیست؟
پهلوی: بَـــله، همواره پلیسِ بین الملل با سی.آی.اِی به من زنگ میزنند، می گویند: در کدام گوشه باز گروهی به دستورِ تهران برای کشتنِ من کمین کرده اند.
بهرام مشیری: نه والله، به حضرتِ عباسِ بی دست، به ریشِ پرخونِ حبیب بن مظاهر شمارو کاری ندارن، من به شما اطمینان می دَهم، شما ترکیه هم تشریف ببرید، میتونی حتی ممکنه کردستان هم بری با شما کسی کاری نداره، خیالتون راحت باشه.
چون وجودِ بزرگوارِ شما سببِ نفاق بینِ ایرانیان شده و به نفعِ ج.ا. یک زمانی 30 هزارنفر، بیست هزار نفر جمع میشدند، شاید، بعضی ها به من گفتند صد هزار نفر در لس آنجلس برای، همچین که سر و کلۀ شما و طرفدارای شما پیدا شد، خودِ شما تشریف آوردید روزۀ سیاسی گرفتید؛ 150 نفر روی یک صندلی چرخ دار و عصا و اینها آمدند، شما فورسِ سیاسی نیستید که حالا کسی بخواد شمارو بُکشه، از بین ببره.





۱۳۹۵ فروردین ۱۵, یکشنبه

مجاهد و ملا


به هر روی مشکلِ بزرگِ این مبارزه اینِه که،
"فردا"، به قولِ معروف میگه، "آنچه که به دیگ اِه، با کمچِه میاد بیرون"، احتیاجی به این بلوف هایِ این و اون و اون و اون نداره
این مبارزه، اگر آمریکا خودش رو قاطی اش داره میکنه، اگر جک استراو افتاده به دست و پا و چهارچنگولی داره به ایران میره، اگر اتحادیۀ اروپا داره همۀ توانش رو به خرج میده که مبارزۀ مردمِ ایران رو بی رنگ و بو بکنه، همۀ اینها فایده ای نداره.این مبارزه، مبارزۀ فَقرِه، مبارزۀ بدبختی، مبارزۀ "ستمدیدگان"، مبارزۀ "مصیبت کشیدِگان"، مبارزۀ "خانواده از دست دادِگان"، مبارزۀ "خفه شُدِگان"، مبارزۀ "بردگان"، مبارزۀ "همۀ ستمها بر آنها شدگان" با مرکزِ ستم، مرکزِ اهریمنی، مرکزِ همۀ بدی ها و مرکزِ همۀ ننگ ها چیزی به نامِ "اسلام" و "جمهوری اسلامی" یه، هیچ چیزی غیرِ این نیست.
حالا آمریکا هم میخواد بگه که، در این گیر و دار بیاد اعلامیه بِده که آقا:"جوانانِ دانشجو رو باید تقویت کرد"، که با این اسم مبارزۀ مردم ایران رو آمریکایی اش بکنن، نه آقای آمریکا، اینجوری باور کن نمیشه. انگلیس هم خودشُ قاطی میکنه، نه نمیشه. تنها کسیکه توی این قضیه خیلی راحت رولِ خودشُ  بازی کرد و دستش رو شد فرانسه و مزدورانِ دیگرِ شِبهِ آخوند؛ مجاهدین بودند، که اینها اومدند علنا و آشکارا مخالفتِ خودشون رو در یک سطحِ بسیار بسیار بزرگ با جنبشِ مردمی داخل کشور نشون دادند، یعنی مجاهد دقیقا همون کاری رو کرد که در روزِ نخستینِ آمدنِ ملا کرد، یعنی بزرگترین خدمت رو مجاهد با کشتنِ فرزندانِ ما در درونِ میهن به ملا کرد، ملا رو آورد به تخت نشوند، بعد هم خودشون، گفتند: "آقا تو حقِ حسابتُ بگیر برو، هشت میلیون تو کف ات پیدا میکنی". یه بچه سوسولِ گدایی که در تمامِ زندگی اش هشت تا پِنس نمیتونست تو جیبش داشته باشه، یکدفعه از تویه کفِ اتاق خلوت اش، پَستوی اتاقش در فرانسه نه میلیون دلار پول پیدا میشه و ایــــن تازه یک قطره از دریایِ اون حقِ حسابی است که اونهایی که در 25 سال پیش این مصیبتُ به سرِ ملت ما آوردند به این جانورها دادند. وگرنه ملا و مجاهد یکی بودند، رفیق بودند، همدوش بودند، همسنگر بودند، هم خون بودند، او اسلامه محمد رو براش سینه میزنه، این اسلامه علی رو. محمد و علی هم، پسرعمو که هیچی، برادر که هیچی، تو بغلِ دخترِ همدیگه میخوابیدند و از این حرفها. اصلا مساله این نیست اش که مجاهد و ملا با همدیگه فرقی داشته در طولِ تاریخ یا دارند.
منتهی عناصری بودند ملا رو گذاشتند بالای سرِ ملت ایران با چماق که پدرِ این ملتُ دربیاره، مجاهد هم که وردستش بود سرانجام برای اینکه درگیری از اون هنگام سر این رونِ مرغ و دمِ مرغ ایجاد نشه در داخلِ کشور؛ اینها را هم آوردند بیرون، هر چه دلشون خواست پول توجیبی بهشون دادند، تلویزیون دادند، رادیو دادند، هرچی که شما فکر میکنید، تانک دادند، توپ دادند، آخه آقا شوخی نیست که یکی توی عراق یکدونه تانک داشته باشه، تویِ رژیمِ صدام حسین. این خیلی، روی این قضیه باید خیلی حساب کرد، یکدونه تانک، یکدونه ماشین شخصی یک ایرانی بِره در عراق نمیتونه بخره. اینها تانک و پایگاه داشتنِ شون برمیگرده به یک سلسله ماجراهای سیاسی، اقتصادی و توطئه های جهانی علیهِ اون هم همش علیۀ ملت ما. وگرنه اون یارو مسعود رجوی اصلا چه نجاستی هست که ارزشِ حرف زدن و اینچیزها رو داشته باشه. ولی خب دشمنانِ این آب و خاک همیشه از آدمهای بی بها خیلی چیزهای گنده درست کرده اند، مثل خمینی. همۀ دنیا میدونن که این آدم دیگه لجن ترین، متعفن ترین، یاوه گو ترین، بیسوادترین، بیشعورترین، خشن ترین، آدمکش ترین، نانجیب ترین، بی هویت ترین، بی اصل و نسب ترین، بی مملکت ترین، بی کشورترین، بی همه چی ترین و بی ناموس ترین اهریمنی که رویِ زمین اومده خمینی بود؛ ولی خب، ساختن و بردنش تویِ کرۀ ماه و روی مریخ و گفتند: موهاش تویِ نجاست نامه ای به نام تازینامه به نام قرآن هست تو هر صفحه ای، فلان واینها، از این تبلیغات کردن براش، بردنش اونجا، مجاهد هم همینطور.
اینها دو تا با هم شریک بودند، همراه بودند، همگام بودند، هم خون بودند، اندیشه شون یکی بوده، فکرشون یکی بوده، هدفشون برای ویران کردنِ ایران یکی بوده و هنوز هم یکی هست. و می بینیم که در هنگامیکه مردم ایران دستش رو به زانوی خودش میگیره و بلند میشه میگه: "یا هِمّتا"، در همین هنگام دوباره مجاهد کاری شدیدتر و کثیف تر از کاری که در آغازِ انقلاب با تفنگ بدست گرفتن و علیهِ مقدسات ملی ما جنگیدن کرد در این چند روز کرد، با خودسوزی ها و آتش سوزی ها و از این مزخرفات.
من امروز یکی از اینهارو می دیدم، یَک آدمِ کچلِ  بی ریخته دماغ گنده ای، یکی از اونا که خودشُ سوزونده بود رسیده بودن بهش، این[جایِ] پیراهنش پاره شده بود، اینوَراش پیدا شد [بود]، من در تلویزیون العربیه می دیدم، این فقط بدردِ باغِ وحش میخورد، نه، حتی انسان! نمیشه به این جانور دو پا گفت.
اینها، اینها بودند، اینها بودند، یک سری به اصطلاح لُمپن، یک سری چاقوکش، یک سری لات، اومده اند توی مغز هاشون یک چیزی رو چپونده اند؛ همون سربازِ تازی 1400 سالِ پیش رو از مجاهد و ملا درست کرده اند و انداختنِ ش به جونِ فرهنگ و تاریخ و خردِ مردم ما.