‏نمایش پست‌ها با برچسب دموکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دموکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ خرداد ۲, چهارشنبه

چه در ردایِ شاهی باشی/چه آخوندی، دشمنِ مَن ی، وقتی که آزادی بیان و آزادی هر انتخابی رو از مردم می گیری



بهرام آبتین:
در اهواز بازجویِ من گفت "آقا اینجا هرکس یه قیمتی داره، آبتین قیمت ات رو می پردازیم. فکر نکن چهار تا بختیاری پُشتِ سَرِتِه، گردن ات کلفته. طناب میاریم، طناب کلفت تر برات میاریم. حساب بختیاری ها باشه، چهار تا هواپیما پرواز می دیم تمامِ بختیاری رو توی یه روز بمبارون می کنند".
این خیلی درسِ بزرگی برایِ من بود، "هر کسی یه قیمتی داره. قیمت ات رو می پردازیم، چی میخوای؟"
به شرف ام قسم، به ذره ذرۀ خاکِ ایران قسم، گفتم: فلانی، اگر حساب حق باشِه، گردنِ من کلفتی اش به اندازۀ کوههایِ ایرانِه، هیچ طنابی نمیتونه بگیرِش. اگر به حساب چهار تا هواپیما بلند کردن باشه، اون "رضا پالونی" تون با اون یَل و کوپال [و] با اون پشتیبانی یه روس و آمریکا و انگلیس و فلان و بمبارانِ هوایی اش حریفِ (تسلیم شدنِ) بختیاری نشد. آنچیزی که من میخوام، شرَفَمِه. من رو از مرگ نترسون. من رو دار میزنین؟ سکویِ دارِ ت کجاست؟ خودم میرم، با پایِ خودم میزنم زیرِ صندلی. من یک مسئله ام، این رو به تو میگم پالونی/به اون هم گفتم، باید فرمول بیاری حلّ ام کنی. من سرزمین ام رو میخوام، من شرفِ بر زمین افتاده ام رو میخوام. تو به من میگی "به تو چه مربوط، حکومت قانون داره"؟!.
یک روزی من تفنگ به دست گرفتم، رفتم برایِ این سرزمین جنگیدم، تیر خوردم، ترکش خوردم، چرا اونموقع نیومدی به من بگی "به تو چه مربوط بچه، چی میخوای اینجا؟" حالا میای به من می گی "به تو چه مربوط" ؟!
حالا به تو میگم "پالونی" یه بی شرف: من مـــــاااااااالِکِ اون سرزمین ام ، به مانندِ هر ایرانی یه دیگر. هر چه قدر که هر ایرانی یه دیگر از اون مملکت سهم داره، من هم دارم. اگر شما مالکینِ اون سرزمین اید، بیایید برادری تون رو نشون بدید.
سرزمینِ من تاریخ داره، پالونی.
سرزمینِ من هویّت داره، پالونی.
سرزمینِ من/نیاکانَم/پدرم/همه چیز ام معلومِه، آقایِ پهلوی/آقایِ آخوندیست.
من ایستاده می میرم. تو دشمنی، فرقی نمی کنه در چه رِدایی. رِدا ت چه شاهی باشه/چه آخوندی باشه، دشمنِ مَن ی، وقتیکه به هویّتِ من پا میذاری، وقتی رویِ خونِ پدرانِ من پا میذاری. وقتی که دموکراسی، که حقِ مَردُمِه، آزادیِ بیان، آزادی هر انتخابی حقِ مردمه، تو پا روی ش میذاری. تو حق نداری بیایی بگی "حزب فقط رستاخیز"، غلط کردی پالونی، گه خوردی پالونی.
برگرفته از ویدئویِ بالا
از 1:02:42 تا 1:05:36 

۱۳۹۶ آذر ۱۸, شنبه

عیب بزرگِ دکتر مصدق


بهرام مشیری:
اما در باب مرحوم دکتر مصدق و کاشانی.
کاشانی مطلع شده بود، نامه اش هست، خطِ مرحوم دکتر مصدق هم هست، که "آقا یک کودتا در جریان است، اتفاقاتی داره میافته"، دکتر مصدق هم در جوابش خیلی کوتاه نوشت "دستخطِ حضرتِ آقا زیارت شد. من مستظهر به ملتِ ایران ام. والسلام". همین، همین جواب رو بیشتر نداد. دکتر مصدق مردی بود که عقیده و افکارش(به لحاظِ شناختِ قانون و دموکراسی) حداقل پونصد سال از مردم اش جلو بوده، این عیبِ بزرگِ این مَرد بوده. یکبار کاریکاتوریست ها، در جریانِ اون مجلس و اینها، کاریکاتوریست ها یه کاریکاتورهایِ خیلی مفتضحی کشیده بودند، خیلی خیلی خیلی مفتضح و وقیح، یک شاهدِ عینی برایِ بنده میگفتند که: ما رفته بودیم خدمتِشون، دانشجو بودیم، و مُصِرّ بودند اطرافیان که "آقا یک اقدامی بکنیم علیهِ این روزنامه ها، این چه کاری ست کردند؟، شما رو بی آبرو کردند". گفت: ایشون میگفتند که "دموکراسی یکشَبِه حاصل نمیشود، ما بایستی از این مراحل بگذریم. بگذار[ین]-اجازه بدین آزاد باشَن حرفِشون رو بزنند، وقتیکه مفهومِ دموکراسی رو فهمیدند؛ این وقاحت ها هم رفته-رفته از میان میرود".
اگر ایشون هم میخواست بیاد ببَندِه و بزَنِه و اعدام کنه و اینها؛ خُب چه فرقی میکرد؟. بنابراین امروز آنچه از دکتر مصدق باقی مانده، جسد اش که نیست که، جسد اش که خاک شد در احمد آباد، رفته، پرنسیب هایِ دکتر مصدق هست، وفاداری اش به پرنسیب هایِ خود، و به قانون و دموکراسی ست. اینها ست که رویِ هم رفته این مرد رو خیلی ممتاز کرده در صحنۀ سیاست، و وطندوستی اش و شرافت اش و تقوایِ سیاسی اش. این یک مطلب. اگه شما بخواهین یقۀ یک کِسی رو بگیرین، یقۀ کودتاچی ها رو بگیرین به نتیجۀ بهتر میرِسین. 

۱۳۹۶ فروردین ۱۸, جمعه

مواد شیمیایی و کشتارگر و حکایتِ اسلام

۱۳۹۵ مهر ۱۵, پنجشنبه

رضا، ننگ تاریخ ایران


فرود فولادوند:

...و دموکراسی یکی از ننگین ترین واژه های این قرن شده، ننگین ترین واژه ای که امروز کسی از دهانش بیرون بیاد واژۀ دموکراسیه. مثل دموکراسی ای که آقای تونی بِلِر و آقای بوشِ گاوچَرون و آیت الله بلر میخوان بِبَرن برای عراقی ها. خیلی شِگِفته که بِیان، من امروز از، تمامه روز،
اگر کسی بخواد فکر بکنه که از من دشمنی برای تازی و کسی که زبانِ تازی داره بالاتر ممکنه پیدا بشه، غیر ممکنه. این رو واقع میگم. اما من، چگونه میتونه انسان، آدمی باشه، اینجاست که اونوقت جوهرِ درستِ یک انسان ظاهر میشه، که همه فکر میکنند آقا ما Racist هستیم و از عرب بَدمون میاد، نه!. ما از هر چیزی که ضدِ آدمیّت باشه بدمون میاد. از کاری که آمریکاییها امروز در عراق کردن و آیت الله بلر در پشتِ جبهه جا رو صاف میکرد و آمریکاییها می آمدن و از آدمکشیهای وحشتناکی که اینها دارن میکنند انسان بدش میاد. حالا ممکنه یک عده از آخورپَهن کرده هایِ در لس آنجلس یا آخورِ دربارکِ رضایِ ننگین، ننگ تر از واژۀ ننگ، رضا فرزندِ پادشاهِ فقیدِ ایرانه. من نمیدونم باید یک واژه ای برای این ننگِ تاریخِ ایران پیدا کرد که از تُف، از نجاست، از لعنت، از همۀ کثافت ها این واژه کثیف تر باشه که اون رو آدم به این رضا تلقی کنه. چرا؟
برای اینکه ما بیست و پنج سال موندیم اینجا تازه مرتیکۀ ابلهِ احمقِ دیلاقِ بی بهایِ الاغ تازه به این فکر افتاده که آمریکاییها برن و ایران رو آزاد بکنن بِدَنش دستِ این. لابد امروز بمبارانهایِ آمریکا و انگلیس رو رویِ عراق دید این جانورِ چهار دست و پا که ننگِ تاریخِ ایرانه، نامش هم رضا است. دید؟، اگر دید، اگر آدمه، اگر بویی از آدمیت بُرده فردا پایِ برهنه میوفته تویِ خیابانهایِ آمریکا، برهنه. میگه می کشنش؟
به جهنم که یک چنین سگی شَراش از تاریخِ آدمیت کم بشه! بُکشنش.
میومد پایِ برهنه جلو، میگفت هر کس همراهِ مَنِه؛ برگردیم به ایران. همون پروازِ آزادی رو که ما گفتیم و این ننگِ تاریخ با دُمِ مُتِعَفن اش به جنگِ این اندیشۀ بزرگه ایرانی آمد. که ننگ باد بر ایرانی ای که ببینه جهان چه بلایی میخواد به سرِ کشور اش بیاره و به نامِ ایرانی نشسته باشه تویِ لس آنجلس، تویِ آمریکا، تویِ انگلستان و افتخار کنه که ایرانی یه و در انگلستانی که زیرِ نامِ دموکراسی آدمیت رو نابود میکنه یا به نامِ دموکراسی، زیرِ نامِ دموکراسی هستی بشری رو میخواد به یغما ببره؛ "بشینم من تویِ انگلستان و بگم ساکت بشینم".
آقا جان، ملتِ ایران، خطر برایِ میهنِ ما از این بناگوش مون به ما نزدیکتره.
من امروز خیلی با دقت، تمامه روز این تلویزیونِ الجزیره رو نشستم و گوش کردم و الان هم جلویِ من بازه...
و ملتِ عراقی که او هم مثلِ ما همین جور گرفتار آمده، من ملتِ عراق رو به مناسبتِ آگاهی تاریخی ای که دارم جزءِ ملتِ ایران میدونم، آنچنانکه افغانستان رو جزءِ ایران میدونم. عراقی که دیشب در خودِ تلویزیونِ آخوندها نشون داد و دو شیرِ بزرگی رو که در تختِ جمشید دوربین رویش متمرکز شد در موزۀ انگلستان این اُم القرایِ گرفتاری ساز برایِ میهن من؛ گذاشتن اش، عینِ اونها رو گذاشتن، زیرشون نوشتن Assyrian یعنی ماله آشورِ ه. اینها کسانی هستند که ما چشم بستیم بِیان بلند شَن بِرَن کشورِ ما رو آزاد کنن!.
من درود، هزار درود، یک میلیون درود به صدام حسین میفرستم. انگلیسی ها بدشون میاد؟ به جهنم. من رو دیپورت میکنن که در زندانهای خمینی تیکه و پاره بشم؟ به جهنم. آمریکا بدش میاد؟ به جهنم. هر خری بدش میاد به جهنم و هر ایرانی ای که میخواد از آنچه که من میگم درس نگیره؛ جهنم جایِ پدرش، جهنم جایِ ناموسِ نداشته اش و جهنم جایِ هر چه که نامِ او خواهد بود. امسال اگر ما بخوایم کشورمون رو آزاد نکنیم و اگر بخوایم به سیستمهای آمریکایی و انگلیسی گوش بدیم؛ امسال ننگین ترین سالِ ملت ما و کشورِ ما خواهد شد، ضمن اینکه بایستی سالِ آزادی کشورِ ما باشه.

۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

انتخاب کنید، دموکراسی یا دیکتاتوری



یک عده فرصت طلب، از ترکیبی از جدایی طلبان و استبدادیون سابق، اینها عرض میشود که فکر کردند که فرصت داره بدست میاد، به زودی این آمریکا حمله میکنه به ایران، با اسرائیل توأم و میزنن تخریب میکنن، مملکت خالی میشه، ما یواشکی با یک قایقی، یک چیزی از نمیدونم راهِ آب یا لولۀ بخاری دوباره بر میگردیم و اینا.
این استبدادیون سابق هم به گمانم بایستی تکلیف خودشون رو روشن کنند، این دَم و دستگاهِ استبدادِ سابق سببِ، در واقع مزاحمِ تشکل در خارج کشور بوده. من فکر میکنم یک کسی یک ذره انصاف داشته باشه و وضعیتِ این جامعۀ ایرانی خارج از کشور رو در 17 سال پیش، بیست سالِ پیش، هیجده سالِ پیش بررسی بکنه با امروز؛ خواهد دانست بنده درست عرض میکنم. به جهت اینکه بسیار کِسان هستند که اینها فرض کنید که جمهوری خواه هستند، مَثَل عرض میکنم، بسیار کسان هستند که شیوه های دیگری رو می پسندند و مثلا فرض بفرمایید شاهنشاهی نمیخوان. به محضِ اینکه یک تجمعی صورت میگیره، چون وقتی در داخلِ مملکت شما یک اتفاقی حادث میشه، آدمکشی میشه، نمیدونم اعدامها میشود، سالروزِ چیزی است و ما باید خارجِ کشور نشان بدهیم که ما بیدار هستیم و همدردی میکنیم با هموطنانِ داخل، بخواهیم در نمیدونم لس آنجلس، در واشنگتن، ناگهان عکسِ یک شخصِ بخصوصی رو به هوا میبرند؛ مردم فرار می کنند. نه اینکه اون آقا خوب هست یا بد هست من کاری ندارم، اما همه که پشتیبانِ ایشون نیستند، حاضر نیستند زیرِ عکسِ ایشون در، اینها سوءِ استفاده ای است که طرفدارانِ استبدادِ سابق از تجمع ها کرده اند و تجمع ها را به هم زده اند. به نظرِ من شرافتمندانه تر می بود و بسیار آبرومندانه تر هست که این طرفدارانِ استبدادِ سابق بگویند که آقا، "ما استبدادی هستیم"،
چون رفتارشون که مطلقا دموکراتیک نیست، حرف زدنشان که دموکراتیک [نیست]، بگند آقا، ما به این نتیجه رسیدیم که این مردم حق ناشناس هستن،
همان طوری که می گویند،
کور و کچل بودن، دو نفر آمده اند درست کردن، ما هم طرفدارِ استبداد هستیم، میخواهیم همون استبداد را برگردانیم.
 شاید این شرافتمندانه تر از این باشه که ما خودمان را به دموکراسی بزنیم ولی در عمل از دیکتاتور هم دیکتاتورتر باشیم. خیلی شرافتمندانه تره.
"آقا ما طرفدارنِ استبداد هستیم"
نازی ها همه هستند در آلمان، نازی های جدید پیروِ همان نازی های قدیم هستند...
باری، بسیار بسیار محترمانه تر و خوب تر هست که یک دسته استبدادی روبراه بکنند،
"آقا ما طرفداران استبداد هستیم"،
شاید در داخلِ ایران هم یک عده ای باشند طرفداریشونُ بکنند.
و اینکه ما حالا میخواهیم شورا تشکیل بدهیم و نمیدونم اینها، بدونِ شفافیت، بدونِ اینکه آقا اینها چه کسانی هستند، این آقا که میگوید: "من نمایندۀ عشایرِ ایران هستم، عشایرِ ایران در فلان جا"
آقا کی ها هستند؟، کدوم عشایرِ ایران به اینها نمایندگی داده؟، در کجایه آذربایجان به این آقا نمایندگی داده اند؟ که بگوید: "من نمایندۀ آذربایجان هستم"
اینها حرکاتِ جعلیه فرصت طلبانه است. یک عده ای هم چسبیده اند به این داستانِ عرض میشود که، "فدارالیسم، فدرالیسم" میکنند...