نه شیخ، نه شاه، نه دخالت خارجی؛ برقراری دموکراسی با دست های ایرانی. "دموکراسی تنها راه نجات ایران ه، هر قدر مشکل باشه، هر قدر دشوار باشه، و هر قدر که ما ناپخته باشیم، ولی باید شروع کرد، از یک روز و از یک جا" - شاپور بختیار
بهرام مشیری:
خُب، عبرت گرفتیم، نه؟ امیدوارم که گرفته باشیم، عبرت
این که عرض کردم خدمتِ شما که، این وضعیت که با یک هزینۀ بی نهایتی برایِ ما تمام شده، این تجربه، بایستی یک چیزی از این بیاموزیم:
یک آن که دیکتاتوری از هر نوعِش منحوس است؛ از نوعِ شاهنشاهی ش نکبت است، از نوعِ آخوندی ش نکبت تر است
دیگر این که عرض می شود که آخوند، یعنی آدمِ دینی، بر قدرت نهادن جز بدبختی و ادبار و بیچارگی هیچ نیست.
و عرض کردم دیندار اون آدمی ست که ما نشناسیم دینِش چیست، اساساً صحبتی از این قضیه نباید باشه.
برگرفته از برنامه ویدئویی زیر، از 09:01 تا انتها
در اهواز بازجویِ من گفت "آقا اینجا هرکس یه قیمتی داره، آبتین قیمت ات رو می پردازیم. فکر نکن چهار تا بختیاری پُشتِ سَرِتِه، گردن ات کلفته. طناب میاریم، طناب کلفت تر برات میاریم. حساب بختیاری ها باشه، چهار تا هواپیما پرواز می دیم تمامِ بختیاری رو توی یه روز بمبارون می کنند".
این خیلی درسِ بزرگی برایِ من بود، "هر کسی یه قیمتی داره. قیمت ات رو می پردازیم، چی میخوای؟"
به شرف ام قسم، به ذره ذرۀ خاکِ ایران قسم، گفتم: فلانی، اگر حساب حق باشِه، گردنِ من کلفتی اش به اندازۀ کوههایِ ایرانِه، هیچ طنابی نمیتونه بگیرِش. اگر به حساب چهار تا هواپیما بلند کردن باشه، اون "رضا پالونی" تون با اون یَل و کوپال [و] با اون پشتیبانی یه روس و آمریکا و انگلیس و فلان و بمبارانِ هوایی اش حریفِ (تسلیم شدنِ) بختیاری نشد. آنچیزی که من میخوام، شرَفَمِه. من رو از مرگ نترسون. من رو دار میزنین؟ سکویِ دارِ ت کجاست؟ خودم میرم، با پایِ خودم میزنم زیرِ صندلی. من یک مسئله ام، این رو به تو میگم پالونی/به اون هم گفتم، باید فرمول بیاری حلّ ام کنی. من سرزمین ام رو میخوام، من شرفِ بر زمین افتاده ام رو میخوام. تو به من میگی "به تو چه مربوط، حکومت قانون داره"؟!.
یک روزی من تفنگ به دست گرفتم، رفتم برایِ این سرزمین جنگیدم، تیر خوردم، ترکش خوردم، چرا اونموقع نیومدی به من بگی "به تو چه مربوط بچه، چی میخوای اینجا؟" حالا میای به من می گی "به تو چه مربوط" ؟!
حالا به تو میگم "پالونی" یه بی شرف: من مـــــاااااااالِکِ اون سرزمین ام ، به مانندِ هر ایرانی یه دیگر. هر چه قدر که هر ایرانی یه دیگر از اون مملکت سهم داره، من هم دارم. اگر شما مالکینِ اون سرزمین اید، بیایید برادری تون رو نشون بدید.
سرزمینِ من تاریخ داره، پالونی.
سرزمینِ من هویّت داره، پالونی.
سرزمینِ من/نیاکانَم/پدرم/همه چیز ام معلومِه، آقایِ پهلوی/آقایِ آخوندیست.
من ایستاده می میرم. تو دشمنی، فرقی نمی کنه در چه رِدایی. رِدا ت چه شاهی باشه/چه آخوندی باشه، دشمنِ مَن ی، وقتیکه به هویّتِ من پا میذاری، وقتی رویِ خونِ پدرانِ من پا میذاری. وقتی که دموکراسی، که حقِ مَردُمِه، آزادیِ بیان، آزادی هر انتخابی حقِ مردمه، تو پا روی ش میذاری. تو حق نداری بیایی بگی "حزب فقط رستاخیز"، غلط کردی پالونی، گه خوردی پالونی.
برگرفته از ویدئویِ بالا
از 1:02:42 تا 1:05:36