نه شیخ، نه شاه، نه دخالت خارجی؛ برقراری دموکراسی با دست های ایرانی. "دموکراسی تنها راه نجات ایران ه، هر قدر مشکل باشه، هر قدر دشوار باشه، و هر قدر که ما ناپخته باشیم، ولی باید شروع کرد، از یک روز و از یک جا" - شاپور بختیار
رضا۹۰ (رضا احمدی):
من در رادیو خواهم گفت،
مگر نگفتم در تلویزیونِ شهرام همایون؟، اگر کسی خارج از Paltalk مبارزه
کرد، صدای ش در اومد، درسته. توی "فضول بوک" رفتن و عکس با ننه-بابا ت و سگ
انداختن و پخش کردن، که نشد مبارزۀ سیاسی!. "شاهزاده"، "شاهزاده" گفتن و
خودت رو تابلو کردن به عنوانِ کسی که "در حضورِ من کسی به رضا پهلوی نباید
بگه بالایِ چِشِ ت اَبرو یِ ه" که نشد کار سیاسی. مگه رضا پهلوی نمیگه "هر
کسی مخالفه، بگذارید حرفش رو بزنه" ؟. چرا در room "ایران چه خبر؟" فقط
تویِ دهنِ مخالفینِ رضا پهلوی می زنید، چرا؟
ما اینجا تویِ دهنِ فحاش ها
میزنیم، نه مخالفین. هنوز هم میگم، هر کس مخالفِ رضا پهلوی، دیگه بالاتر
از "فرامرز فروزنده"؟ دیگه بالاتر از دکتر "رزم آرا" ؟ جیگر دارید؟، بیارید
رویِ میکروفن. من از اتاق هایِ دوزاریِ فاحشه خانه هایِ پالتاک، اتاقی
ساخته ام که آوازه اش تا دفترِ، تا تویِ خانۀ رضا پهلوی رفته. یعنی رضا
پهلوی از تویِ خانه اش آنلاین میشه، میاد تویِ این اتاق، و خودِ شهبانو. با
میکروفن، رویِ میکروفن جلویِ چشمِ همه تون دارم میگم. تا حالا ادعا ی ش رو
پیشِ تون کرده بودم؟ میدونید چه کسانی از ساعتِ نُه، ۱۰-۱۱ شب اینجا
میان[د]؟ تک تکِ این آی دی هایی که اینجا نشسته، بارِ سیاسی داره. من اینجا
طویله باز نکرده ام، دور از جونِ اون User هایِ خوبش.
علیرضا میبدی: چقدر خوشحالم که می بینم تون و در خدمت شما هستیم شاهزاده ی عزیزم. به من بفرمائید، اجازه بدهید که از خانه شروع کنیم. وقتی پرنسس ها دیدند در خانه ی شما، دختر خانم های شما، همسر نازنین شما این صحنه ها رو در کوی و بَرزن در ایران که اینها دارند پدر شون رو صدا می زنند یا پدربزرگ شون رو یا دارند از نیای اون ها عذرخواهی می کنند، چه احساسی داشتند، چی گفتند؟ می دونید همه اش فکر می کنم که اگر "لیلا" و "علیرضا" هم این صحنه ها رو دیده بودند، شاید قضیه کمی فرق می کرد، ببخشید بفرمائید.
رضا پهلوی: دقیقاً، خب ببینید ما همه ایرانی هستیم و هر موقعی ایران در مصدر قضیه پیش میاد، خود به خود همگی مشتاقانه امید پیدا می کنیم. وقتی که نسل امروز، که دیگه کلافه است و به اینجا ی ش رسیده از لحاظ تمام گرفتاری هایی که پیش اومده و صدای اعتراض و خشم شون رو بیان می کنند، ولی از همه مهم تر میگن ما هستیم، "ما" شُدِه ایم، و امروز همه در جهت این هستند که یک حکومت اشغالگر رو پایین بکِشند و وطن رو پس بگیرن از اینها، خُب هر کدوم ما که کوچکترین ذره ای از ایران در خون مون جاری ست معلوم ه! که تحت تأثیر قرار می گیریم، چه برسه به اینکه کسانی که یک خانواده ای رو مُعرف هستند که امروز هم میهنان مون به نیکی ازش یاد می کنند. تعجب نبایست کرد، که این احساسات خب طبیعی ست که در همسر من یا دختران ام یا مادرم یا هر کسی باشه، هست. یک، به عنوان این علاقه و اینکه تمام این هزینه هایی که پرداخته شده در تمام این مدت، همگی ما، امروز این احساسات رو که ابراز میشه، خب طبیعی ست که تحت تأثیر قرار می گیرند. و من خاطرم میاد زمانی که چند، یک دهه ی پیش وقتی "جنبش سبز" بود، به همون اندازه اشتیاق و شوق پیدا کردند که حامی و همصدا باشند با هم میهنان مون. مسئله برای ما، "ایران" ه که مهم ه و همیشه هست و تا ابد خواهد بود.
بیننده: درود
مدیر تلویزیون: درود بر شما عزیزم
درود بر شما. من یک سوال البته داشتم.
شما اول سوالِ من رو پاسخ بِدین، بعد از من سوال بکنین. آیا این تلویزیون رو دوست دارین؟
بله
خُب پس سوالتون رو مطرح کنید.
ولی انتقاده، اجازه دارم انتقاد کنم؟ چرا که نه، انتقادتون بجا باشه با جان و دِل میخرم.
خُب، من برنامۀ شما رو دوست دارم و میدونم شما بسیار انسانِ صادقی هستید، خُب، ولی چیزی که من رو الان بازی، یعنی اذیت داره میکنه، میبینم شما اینقدر دارید تلاش میکنید و متاسفانه اینی که الان میخواهم بگم انتقاده، ما از یک کسی داریم طرفداری میکنیم که خودش نمیخواد بیاد جلو هیچ تلاشی بکنه،جناب.
مدیر تلویزیون: شما تو چه، ببینید، انتقاد!، شما تو چه موقعیتی هستین که از طرفِ کسِ دیگری که منظورتون شاهزاده رضاپهلوی است [صحبت می کنید و میگید] نمیخواد بیاد، شما اصلا تو این کریدر نیستین که بخواین نظر بدین[تماس را قطع میکند]. مُسلّم این انتقادِ شما بسیار مغرضانه است، به هیچ عنوان هم بهت اجازه نمیدم. شما سگِ کی باشین که بخواین ایراد بگیرین. ایشون پدرش رو آواره کردین، خودش رو آواره کردین، با تمامه وجودش سی و هفت ساله، با تمامه مشکلاتی که برایش بوده؛ در صحنۀ سیاسی بوده، هر کس دیگه بود میگفت آقایون شما چه به روزِ خانواده و پدر و پدربزرگِ من آوردین، حالا شما اومدی اظهار نظر میکنید؟، شما غلطِ زیادی میکنید.
مدیر تلویزیون:به شما گوش می کنیم،
شنوندۀ دیگر: الو
بهتون درود میگم، صحبت کنید لطفا
الو درود بر شما
درود بر شما عزیزم
من مسعود هستم از کانادا با شما
مسعود جان درود بهت، گوش میکنم، صحبت کنید
آقا خودتون رو ناراحت نکنید من یک سربازم[سلاح اش هم فحشه]، و به همرزمِ من، به اون کسی که فرماندۀ ما میتونه باشه و شاهزاده رضاپهلوی است عاشقش هستیم، عاشقِ ایرانیم و عاشقِ هویت مون هستیم، و نمادِ سامانۀ پادشاهی است، کسی بخواد خط رو عوض بکنه من با قدرت جلویش می ایستم.
بله آقای آرین، اینها دوست دارن که شما رو عصبی کنند.
نه عزیزِ من، من سربازم، به این سادگی ها هم عصبانی نمیشم[اگر عصبانی میشد معلوم نبود چه میگفت (:]. من از این گنده ترش نتونسته من رو عصبانی بکنه. من با همۀ [کسانی] که با رژیم کار می کنند و یا بخوان این تلویزون رو نمیتونند تو مسیر ببرند باهاشون میجنگم.
کاربر A
به این راحتی عصبی نشو شاید اونها همین رو بخواهند در این دوره شما هم با انها بازی کن
کاربر B اصلا هم عصبی نیستم و بسیار هم از نتیجه کارم[فحاشی] راضیم و به نتیجه ای که می خواستم رسیدم. من به راهم ادامه میدم و هر جا به گردن کلفتی برخوردم خودم تنبیهش می کنم.
از 1:00:50
بهرام مشیری:
اما ما نمیتوانیم بیاییم و بگوییم بستنِ روزنامه نگار بر سرِ چهارراه، به میخ کشیدنِ روزنامه نگار و مشت به دهانِ روزنامه نگار کوفتن و دندانهای او را در دهانش ریختن و بزرگانِ مملکت رو به قتل آوردن و اموالِ اینها را گرفتن و قانونِ اساسی یه محترم و مقدسِ ملت رو یکسره زیرپا گذاشتن چیزه خوبی بوده، به جهتِ اینکه شاه عباس هم مستبد بود!
و بعد، عزیزم ببینید، مردم رو از صحنۀ سیاست بیرون کردن، مردم رو یکسره از، مردمه ما به وجهِ عجیبی energized شده بودند، حتی میرزادۀ عشقی می گوید: رَوّاس ها یعنی کله پزها هم آمده بودند صیانت میکردند از این قانونِ مملکت.
خُب بالاخره یک نیروی نظامی آمده ملت رو سرکوب کرده، زمینه های دموکراسی هم آنقدر قوی نبوده مثلِ انگلستان که مردم بیایند و دفاع بکنند.
این است که این دو استبداد در واقع قانونِ اساسی رو در واقع نادیده گرفته. حالا اون دورۀ اولش رو ما با هزار و یک ماله کشی یک توجیهاتی برایش داریم، اما این دورۀ استبداد دوم، مردمه تحصیلکردۀ ایران، اینهمه ارتباطات بین المللی، گسترشِ دانشگاهها، اینهمه دانشجویان خارج کشور تحصیل کنند و برگردند، و شما، هیچکس در این مملکت هیچ اختیاری نداشت، هیچ روزنامه ای نداشت، هیچ نهادِ سیاسی، آقا بستنِ احزابِ سیاسی آخه به چه دلیل؟، مملکت را به این درجه از انحطاط سیاسی بردن و یکنفر خود رو درواقع بجای سی میلیون نفر نشاندن، و کسی جرات نداشت یک کوچکترین کلمه ای-چیزی [بگوید]، این ضرورت نداشت عزیزم، این هیچ توجیهی ندارد، و این قانونِ اساسی یه محترم رو بی آبرو کردن، اینها، این نمی شد. نهاد، بنیادهای مشروطه، هیچکدام نبودند، احزابِ سیاسی مطلقا وجود نداشت، اگر دو سه حزبِ سیاسی نیرومند وجود داشت، علتِ اینکه بچه های سیاسی ما که از قدیم مونده اند اونقدر عصبانی هستند و اغلب بدونِ اخلاق هستند و خود رو مرکزِ جهانِ هستی میدانند و شما یک صحبتِ بینِ اخیار با اینها نمی توانید بکنید، بلافاصله تبدیل میشود به مشاجره بینِ اشرار، به جهتِ این [است] که تعلیم و تربیتِ سیاسی نداشت ملتِ ایران در آن روزگار، اصلا قابلِ دفاع نیست، مطلقا قابلِ دفاع نیست، حالا دو تا جاده اینجا، دو تا جاده اونجا [کشیدن].....
از 37:00 این بازمانده های شعبانِ جعفری، بابا شعبون که آدمه خوبی بود، والله شعبونُ من یکبار دیدم بسیار مردِ مودبی بود، شاید مصطفی زاغی و حسینِ رمضان یخی و اینها، صبح تا شب دارند فحاشی میکنند.
خُب آدم به اینها باید چه جوابی داد؟، به لمپن و لات؟ اینها در واقع همونهایی هستند که اگر فرض کنیم رژیمه گذشته تکرار بشه اینها میشند چاقوکشها و ساواکی ها. اینها که در کشورِ آزادِ آمریکا، دویست سال دموکراسی، (اینهمه روزنامه و تلویزیون نقدِ پرزیدنت، نقدِ گذشته، نقدِ خدا و آسمونها و زمین میکنند)، اینطور سخن میگند، اینها ببینید اگه یک کاره ای بشند، ببینید اینها چه کار خواهند کرد. سرِ هر چهارراهی مردم رو اینها به دار میکشند. اینها خیلی خطرناکند، باید مواظبشون بود. این طرفداران استبدادِ سابق بی اندازه خطرناکند، اینها از ملاها بدتر اند، بسیار اینها آدمهای بی عقلی هستند، واقعا لمپن اند، شاگردهای حسین رمضون یخی. دو کلمه هم یاد نگرفته اند آقا، نه راحب به تاریخ مملکت، نه راجب به جغرافی این مملکت، نه راجب به سیاستِ مملکت. آقا اینهمه مبارزاتِ سیاسی [هست] از زمانِ عباس میرزا، هیچی نمیدانند، چون لازم ندارند بدانند. اون رئیس کل شون میگه که این احمد شاملو چکاره است؟
"این کی بوده مرده؟"
یکی از اعاظمِ اینها دو تا سوال از من در دو موضِع کرد، یکی گفت: "این عارفِ قزوینی کی بوده؟"، یعنی اون کسی بود که اینها نمی تونستند به پای بوسش برند این سپهبدها، خیلی بالا بود، از خاندان بود، یکی گفت: "این احمدِ شاملو کی بوده مرده؟"
گفتم: والله نمیدونم، گویا مسگر بوده، حالا مسخره، دوستی هم نشسته بود.
...و دموکراسی یکی از ننگین ترین واژه های این قرن شده، ننگین ترین واژه ای که امروز کسی از دهانش بیرون بیاد واژۀ دموکراسیه. مثل دموکراسی ای که آقای تونی بِلِر و آقای بوشِ گاوچَرون و آیت الله بلر میخوان بِبَرن برای عراقی ها. خیلی شِگِفته که بِیان، من امروز از، تمامه روز،
اگر کسی بخواد فکر بکنه که از من دشمنی برای تازی و کسی که زبانِ تازی داره بالاتر ممکنه پیدا بشه، غیر ممکنه. این رو واقع میگم. اما من، چگونه میتونه انسان، آدمی باشه، اینجاست که اونوقت جوهرِ درستِ یک انسان ظاهر میشه، که همه فکر میکنند آقا ما Racist هستیم و از عرب بَدمون میاد، نه!. ما از هر چیزی که ضدِ آدمیّت باشه بدمون میاد. از کاری که آمریکاییها امروز در عراق کردن و آیت الله بلر در پشتِ جبهه جا رو صاف میکرد و آمریکاییها می آمدن و از آدمکشیهای وحشتناکی که اینها دارن میکنند انسان بدش میاد. حالا ممکنه یک عده از آخورپَهن کرده هایِ در لس آنجلس یا آخورِ دربارکِ رضایِ ننگین، ننگ تر از واژۀ ننگ، رضا فرزندِ پادشاهِ فقیدِ ایرانه. من نمیدونم باید یک واژه ای برای این ننگِ تاریخِ ایران پیدا کرد که از تُف، از نجاست، از لعنت، از همۀ کثافت ها این واژه کثیف تر باشه که اون رو آدم به این رضا تلقی کنه. چرا؟
برای اینکه ما بیست و پنج سال موندیم اینجا تازه مرتیکۀ ابلهِ احمقِ دیلاقِ بی بهایِ الاغ تازه به این فکر افتاده که آمریکاییها برن و ایران رو آزاد بکنن بِدَنش دستِ این. لابد امروز بمبارانهایِ آمریکا و انگلیس رو رویِ عراق دید این جانورِ چهار دست و پا که ننگِ تاریخِ ایرانه، نامش هم رضا است. دید؟، اگر دید، اگر آدمه، اگر بویی از آدمیت بُرده فردا پایِ برهنه میوفته تویِ خیابانهایِ آمریکا، برهنه. میگه می کشنش؟
به جهنم که یک چنین سگی شَراش از تاریخِ آدمیت کم بشه! بُکشنش.
میومد پایِ برهنه جلو، میگفت هر کس همراهِ مَنِه؛ برگردیم به ایران. همون پروازِ آزادی رو که ما گفتیم و این ننگِ تاریخ با دُمِ مُتِعَفن اش به جنگِ این اندیشۀ بزرگه ایرانی آمد. که ننگ باد بر ایرانی ای که ببینه جهان چه بلایی میخواد به سرِ کشور اش بیاره و به نامِ ایرانی نشسته باشه تویِ لس آنجلس، تویِ آمریکا، تویِ انگلستان و افتخار کنه که ایرانی یه و در انگلستانی که زیرِ نامِ دموکراسی آدمیت رو نابود میکنه یا به نامِ دموکراسی، زیرِ نامِ دموکراسی هستی بشری رو میخواد به یغما ببره؛ "بشینم من تویِ انگلستان و بگم ساکت بشینم".
آقا جان، ملتِ ایران، خطر برایِ میهنِ ما از این بناگوش مون به ما نزدیکتره.
من امروز خیلی با دقت، تمامه روز این تلویزیونِ الجزیره رو نشستم و گوش کردم و الان هم جلویِ من بازه...
و ملتِ عراقی که او هم مثلِ ما همین جور گرفتار آمده، من ملتِ عراق رو به مناسبتِ آگاهی تاریخی ای که دارم جزءِ ملتِ ایران میدونم، آنچنانکه افغانستان رو جزءِ ایران میدونم. عراقی که دیشب در خودِ تلویزیونِ آخوندها نشون داد و دو شیرِ بزرگی رو که در تختِ جمشید دوربین رویش متمرکز شد در موزۀ انگلستان این اُم القرایِ گرفتاری ساز برایِ میهن من؛ گذاشتن اش، عینِ اونها رو گذاشتن، زیرشون نوشتن Assyrian یعنی ماله آشورِ ه. اینها کسانی هستند که ما چشم بستیم بِیان بلند شَن بِرَن کشورِ ما رو آزاد کنن!.
من درود، هزار درود، یک میلیون درود به صدام حسین میفرستم. انگلیسی ها بدشون میاد؟ به جهنم. من رو دیپورت میکنن که در زندانهای خمینی تیکه و پاره بشم؟ به جهنم. آمریکا بدش میاد؟ به جهنم. هر خری بدش میاد به جهنم و هر ایرانی ای که میخواد از آنچه که من میگم درس نگیره؛ جهنم جایِ پدرش، جهنم جایِ ناموسِ نداشته اش و جهنم جایِ هر چه که نامِ او خواهد بود. امسال اگر ما بخوایم کشورمون رو آزاد نکنیم و اگر بخوایم به سیستمهای آمریکایی و انگلیسی گوش بدیم؛ امسال ننگین ترین سالِ ملت ما و کشورِ ما خواهد شد، ضمن اینکه بایستی سالِ آزادی کشورِ ما باشه.
صد و یک سال از کشته شدن مبارز مشروطه خواه و ضد استعمار ایرانی، رئیس
علی دلواری میگذرد. مردی که دلواپس استقلال ایران بود. پیشنهاد دریافت
پول(40 هزار پوند) در قبالِ بی طرف بودن را رد کرد و از تهدید بریتانیا
(حمله و ویران کردن خانه و نخلستان ها) نهراسید. در نبردِ دلوار و بوشهر
ضربات سهمگینی به دشمن وارد کرد تا جایی که مجبور شدند درخواست نیروهای
کمکی از هند و عراق کنند. در نهایت این بزرگمرد در 33 سالگی در میدان نبرد
با متجاوز خارجی توسط یک خائن، خونش به زمین ریخته و جاودانه شد(12 شهریور
1294)
چند روزی است که اینجا و اونجا باز عده ای از طرفدارن استبداد شروع کرده
اند به هورا کشیدن و دعوت خارجی به حمله و بمباران ایران، آن هم از طرف
کشوری که به قول استاد مشیری تنها یک وجب خاکه.
خواستم به این افراد بگویم،
ما از تبار میرزا تقی خان امیر کبیر هستیم که برای دفعِ خطر کشته شدن حاضر نشد لباس ایرانی اش را از تن در بیاورد(مقایسه کنید با فرار بنی صدر)
بهرام مشیری:
مردم پراکنده نشدند و مترصد این بودند که اینها رو
بکشند، و یک پیغامی میدهند به میرزا تقی خان، که آقا، "شما اگه میخواهی
نجات پیدا کنین لباسِ تُرک ها را بپوشین و فرار کنین". بنده فکر میکنم
ممکنه نود درصد از آدمها همین کار هم میکردند برای حفظ جانشون، اما میرزا
تقی خان جواب دیگری گفته، این خیلی جالب است، از شجاعت میرزا تقی خان حکایت
ها داره این داستان.
بحری پاشا برای آنکه مبادا دوباره فتنه ای برپا
شود و از طرفی وسایل زندگی هم فراهم نماید از سفیر ایران و همراهانش
درخواست میکند که لباس ایرانی را از تن خارج کنند و موقتا لباس مامورین
دولت عثمانی در بر نموده تا هنگام عبور از وسط شهر مردم آنها را نشناخته و
مزاحم نشوند و چند روزی در نزدیکی سربازخانه منزل گزینند تا منزلی برای
آنها تهیه کنند. میرزا تقی خان در پاسخ می گوید:
هیهات، هیهات، با چو من پخته ای زهی خیال خام، که کرده اید. نعوذ بالله من بدون لباس ایرانی به بهشت جاودان هم نخواهم رفت!
ما از تبار شیرعلی مردان خان بختیاری هستیم که شغال هایی که قصد اعدام اش را داشتند کنار چوبۀ دار با حرف و عملش بی آبرو و تحقیر کرد.
وقتی یکی از دژخیمان میخواست چشمهایش را به هنگام اعدام ببندد، به
آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و
تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال میکند من هم در آخرین لحظات
حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
ما از تبار شاپور بختیار هستیم که به استبداد چکمه و نعلین نه گفت و تا پای جان روی نظرش ایستاد.
به هر روی با تلاش جوانان داخل کشور، ایران روزی به آزادی خواهد رسید،
اما روسیاهی و ننگ میماند برای خائنین، متجاوزین، آنهایی که به طمع پول یا
قدرت رویش معاملعه کردند یا در صدد تحقیرش بر آمدند.
رضا پهلوی:
We, the children of CYRUS, we, the children of Queen
Esther, the Persian Queen, need your help...and today, your response is
bobmbing us or helping us? this, you choose.
بهرام مشیری:
یک صحبتی آقای رضا پهلوی کرده، این شاهزاده با یک عرض کنم که تلویزیون کانال 10 اسرائیل که حقیقتا تحقیر ایران بوده.
من تعجب کردم از حرفهای این مرد با این سن، حالا شخصیت سیاسی مثلا. آقا!
یک آدم معمولی در خیابان، اهل صلح، میگوید: آقا بمباران نکنیم، جنگ نکنیم
چیز خوبی است. ولی یک کسیکه یک شخصیت سیاسی داره مثلا، ظاهرا، که نمیرود
بشیند بگوید که:
آقا شما ما رو بمباران نکنید، خواهش میکنیم بمبارون
نکنید، ما همون بچه های استر هستیم، کوروش رو یادتون بیاد، چقدر یهودی نجات
داد، ما هم بچه های استر ایم.
آقا چه بچۀ استری مرد حسابی؟، این مثل
داستان سادات حسنی و حسینی است، بینیم آقا از خشایارشاه، می گوید: همۀ
ایرانی ها شاگردهای استر هستند، نمیدونم بچه های استر، شما هم بچه های استر
اید.
حالا خشایارشاه زنش یهودی بود، خیلی خب، نه اینکه دیگه ایرانی ها
بچه های استر باشن، بایستی بگردیم سادات استری رو پیدا کنیم، ببینیم کدوم
نسل استر هستن.
بعد می گوید:
حالا شما ما رو بمبارون نکنید، خواهش
میکنم. بیایید به ما کمک کنید. حالا من اگر به شما بگم به ما کمک کنید یا
ما رو بمبارون کنید، حالا کدوم ها رو می کنید؟
آقا این چه حرفهایی است که یک مردِ سیاسی میزنه. مگه ایران نمیدونم به قول معروف بنانا استیت اِه که اسرائیل بیاد بمبارون کنه و ما التماس کنیم.
مثل اینکه عرض میکنم که دستهای ایرانیان را بستند، و اونجا نشستند دارند
گریه میکنند به دامانِ اسرائیل، که اسرائیل خواهش میکنم ما رو بمباران... آقا این چه حرفی است؟ این چه جور سخن گفتن یک مردی است که ادعای سیاست میکنه.
بین بمباران و کمکه به ما کدوم هاشُ می کنید؟
کمکه
به کی؟ مثل اینکه اسرائیلی ها ماندند بین دو آلترناتیو که یکی از اینها
انجامش مشکلشون رو حل میکنه، یکی کمک به این آقاست، به ما یعنی به من دیگه،
یکی هم بمباران ایران. حالا کدوم هاش بهتره؟
آقا مشکل اونها که این نیست، مرد حسابی!،
...
مشکل
اسرائیلی ها چیز دیگه است، مشکل زیاد دارند. یکی که نمیخواهند که هیچ
کشوری در این منطقه صاحب قدرت بشه. هزار جور فتنه هم داره، مردم اسرائیل رو
نمیگم ها، دولتشونُ میگم. هزار فتنه در کار ایران دارند میکنند، از موضوع
نمیدونم پان ترکیسم بگیرید تا تقویت نیروهای ضد وطنی کُرد در منطقه، با
هزار رنگه دیگه دارند اینها نقش بازی میکنند برای تضعیف ایران و اینها
نمیتوانند ببینند. گرفتاری شون اینجاست که آخوندها بمب اتمی بسازند و این
تکنولوژی رو توسعه بِدَن و بعد این رو در اختیار حماس بگذارند و در اونجا.
این آلترناتیو نیست که به تو کمک بکنند مرد بزرگوار که حالا یا به تو کمک
بکنند و یا بمب بریزن. مرد سیاسی که مملکت خودشُ تحقیر نمیکنه که آخه. اون هم در مقابل یک کشوری که یک وجب، یک وجب جاست.
سه چهار روزه پیش شما حتما برنامۀ ما رو گوش میکردید و دیدید که جلال عزیز اومد چی گفت، گفت با یکی از این رادیو تلویزیون ها صحبت میکرده گفتند اگر ما بخواهیم بگیم خشونت در برابرِ خشونت اونوقت ما رو، درِ رادیومون رو میبندند،
خب وقتیکه تو اومدی میگی آقا "تسلیم باش در برابرِ خشونت"، خب بزار اون رادیو رو ببندند مرتیکه، بزار اون رادیو به جهنم بره، تو وقتی این رادیو ات بدرد میخوره که؛ ملتی که تازیانه میخوره، ملتی که داره شلاق میخوره، ملتی که در قفس شده و یکسری هیولا رو آوردند تازیانه به دست میدن، توی این قفس همۀ ملت رو تازیانه بزنند، بی ادبی بکنند، اهانت بکنند به شریفترین مردمِ روزگار، اوباش و اغتشاش گر و این حرفها بگن، این ملت چه نیازی داره که یک رادیو یا تلویزونِ نجاستی مثل شماها داشته باشه که بهش بگه که: "تسلیم باش، تسلیم باش، با نمیدونم ماموره رژیم فروتنی به خرج بده، مبادا بی ادبی بکنی، مبادا فلان، اون یارو مرتیکه همایون(اونموقعی که من چندروزی صداشُ اینجا شنیدم).همه، اون یارو زنگالو[ضیاء آتابای] که نجس تر از همۀ اینها، یکنفر اونجا فریادِ درست میزنه اون هم آوردند توی این قضایا لِهَش کردند بیچاره رو؛ اون هم صورِ اسرافیل اِه.
و نداشتن برنامه ای درست در این همه تلویزیون ملت مارو گمراه میکنه و به اینصورت. ما تلویزیونمون یک تلویزیونِ سیاسی اِه. و نداشتن برنامه ای درست در این همه تلویزیون ملت مارو گمراه میکنه و به اینصورت. ما تلویزیونمون یک تلویزیونِ سیاسیه. ما رو آنچانکه، بویژه با توجه به فشارهایی که رژیم رویِ مسالۀ اینترنت داره میذاره و فیلتره میکنه و اینها، ما رو دشوار بچه های ما دارن میگیرند، به ما خبر میدن. من همین امروز ایمیل دارم که میگه: باید وایسم ساعت هایی که نمیدونم فیلتره نباشم تلویزیونِ شما رو نگاه بکنم. حالا چون دوربین اینجا ندارم نمیتونم ایمیلشُ نشونتون بِدَم. در نتیجه ما از طریقِ وب سایت هایی که داریم پیام هامون را می فرستیم، از طریقِ ایمیل هایی که من هر شب تا بامداد می شینم، به این به اون به اون، بچه هایی که از زمانِ تلویزیون با ما بودند ما داریم حرکت میدیم بچه ها رو.
شماها دَه تا تلویزیون بِهتون سازمانِ سی.آی.اِی داده که رژیم رو خدمت بکنید؟ بگید: "خشونت نکنید". آقا خشونت نکردن، حداقل اگر خشونت کرده بودن، بیست تا پاسدارُ لجن، کشته بودن یا به جهنم فرستاده بودند و در مقابلش هم میرفتن و اعدام میشدند بالاخره یک چیزی بود؛ ولی آشِ نخورده و دهنِ سوخته شده حکایتِ بچه های ما، کاری نکرده دارند اعدام میشن.
به هر روی این چنین نمی مونه، این کشور، خودِ کشور دیگه اراده کرده آزاد بشه، تمامه اون رویدادهایی که داره اتفاق میوفته به هیچ یک از این اُرگان های نجسِ خارج کشور وابستگی ندارن. اگه کسی بیاد توی این خونه های پَل تاک وِر بزنه بگه: "ده پونزده نفر از بچه های ما رو، هی هی هی کشتن"، نجاست می بلعه، میخواد خودشُ گنده بکنه. این موج، موجِ داخلِ ایرانه. این موج، موجِ فرزندانِ ایرانه که به هیچ وجه هم اعتماد به نجاست های خارج کشور ندارن، مگر اون شخص یا اون افراد خیلی تونسته باشند دلاورانه جلبِ اعتماد کرده باشن.
از اون بالا تا پایینِ این، بگذریم از اینی که، هر رادیو تلویزیونی یک سری آدم داره که میان، دوست دارن توی این رادیو تلویزیونها صداشون پخش بشه، اونها با اون مبارزینی که جنبش ها رو حرکت میدن خیلی فرق دارن. اگر میان توی این رادیو تلویزیونهام چهل پنجاه نفر در هر روز،حالا فرض کنیم یا ده نفر یا بیست نفر میان صحبت میکنند اینها این موج نیستند. موج رو یک حرکتِ سری مرکزی زیرِ اقیانوس به حرکت درمیاره. موج، اون حرکت دهندۀ موجهای فعالِ مبارزۀ آزادی سازِ ایران؛ بچه های خوب ایران هستند کسی نمی بیندشون. اونهایی که میان توی این رادیوها، از اون طبرزدی و کلنگ زدی و نجاست زدی شون همه نجاست زدی هستند، اونها ربطی به این موج ندارند اونها موج شکن اند. به هر روی من امیدوارم که فرزندانِ این آب و خاک پیامه ما رو به همدیگه برسونند و بگن آقا دیگه بسه، تا اونجایی که میشه فشار به این رادیو تلویزیون ها بیارند،
یا ببند، یا مردونه حرف بزن، چه دلیلی داره که شما یک رادیو وا کنی، یک تلویزیون وا کنی بعد نتونی، یعنی اون حرفی که خودت میخوای نتونی بزنی، حرفی که دیگران به تو دیکته میکنند و اعتراف کنی به این حرف، حرف دیگران رو بزنی، خب ببند دَرِشُ مرتیکه، مگه مرض داری؟ مگه مرض داری که به این خیانتِ بزرگ دست بزنی و اونوقت فردا بی گمان دربرابرِ مردم ایران شرمنده خواهی شد
فقط باید ملت ایران مسلح بشه، اگر اون رضای ننگین در لس آنجلس نشسته و ملت ایران رو فرا میخونه به آرامش برای اینکه الاغه، یک پارچه الاغ به تمامه معنی، نمیدونه که این اسلام ننگین چیه، و این حرفها رو سرش نمیشه و به همین خاطر ه که خیلی از بچه های ما اعدام شدند.
اما رژیم خیلی با قساوت داره در درونِ میهن کار میکنه، امروز که میدونید، همه میدونند دادستانِ کلِ ملاها اعلام کرده که "چهارهزار نفر دستگیر کردیم"، از اون سو ملایِ شیّاد [خاتمی] میگه، و دیگر ملاها میگند که "ما یک سری اوباش رو دستگیر کردیم". من فقط [این] یک سؤال رو از رژیم میکنم، بیست و پنج ساله [که] تو رویِ سرِ این مردم هستی، دهها هزار نفر در این تظاهرات بدونِ تردید، وقتی شما، شما که میگید "چهارهزار نفر"، ملت های جهان-همۀ اون عاقل و الاشاره ای ها- میفهمند که بیش از ده هزار نفری که ما خبرِ موثق داریم، دستگیر کردید، شما بیست و پنج ساله نانجیب ها، روسپی زاده ها، ای زائیده شده ها از دُبُرِ مادرانِ ننگینِ تون، بیست و پنج ساله اومدید به اسمِ اللهِ ننگین و اون تازی نامۀ نجاستِ تون روی سرِ ملتِ ما موندید که بعد از بیست و پنج سال دهها هزار اوباش تحویلِ جامعه بدید؟!. اگر اوباش اند اینها، اگر اوباش اند، وقتی یک جامعه ای اوباش آفرین میشه، وقتی یک جامعه ای اوباش زا میشه تقصیرِ کیه؟ اولاً بچه هایِ ما که آزادگانِ ایرانی هستند، و این [رو] بخاطرِ این میگم [که] در هر صورت شما مقصر هستید. اگر براستی، که اینطور نیست و اینها آزادگانِ ایرانی هستند، اگر اوباش باشند، [اینجور] که رژیم میگه، باز هم تُف اش تویِ صورتِ خودِ این رژیم ننگینه که بعدِ 25 سال با قرآنِ سگی اش، با تازینامۀ ننگینِ متعفن اش آمده اوباش درست کرده. اگر اوباش نباشند، که بی گمان اوباش نیستند و [از] آزادگانند، این آزادگان در طولِ این مدت فهمیدند که حالا اون ننگ رو، اون بازماندۀ نجاستِ اندیشۀ تازی رو باید از این آب و خاک بندازَنِش بیرون. و البته، البته خیلی کار سختیه، من هَمچی ساده به شما و همۀ هم میهنانم بگم، سخت شدنِ اینکار گردنِ شخصی است به نامِ رضا، گردنِ اون کسانی است که 25 سال افتادند جلویِ خطِ مبارزه و گذاشتند [که] رژیم به این مرحله از قدرت برسه، والا از سالها پیش رژیم رو خیلی راحت میشد اینجوری کارش رو خلاص کرد. و من بارها در سخنرانی هام، در گفتگوهام با هَمِگان گفتم، من اگر جای اون رفسنجانیِ ننگین (که اونموقع رئیس جمهور بود)، بودم، حتی در گفتگویی که در یک رادیویِ عرب زبان میکردم گفتم، گفتم: میدادم یک مجسمۀ طلایی از این رضا درست کنند، توی خیابونهای تهرون همه جا بگذارند به عنوان سپاس، زیرا که این دیلاقِ احمقِ کودن میتونست با بهره گیری از مردانِ آزاده ای که میخواستند این کشور رو آزاد کنند، کشور رو آزاد کنه، و نکرد. تا اونجا که حالا مردمِ [گرفتار در] جنگِ فقر و بدبختی و مصیبت و در به دری و آوارگی و پدر از دست دادن و مادر از دست دادن و روسپی شدن و همۀ این مصیبت ها، به جنگِ یک رژیمِ مصیبت آفرین برخواسته، تازه آمریکا هم میاد، یک بیانیه ای هم آقای بوشلر[بوش و تونی بلر] میده، [ملا ها] میگند: "چون بوشلر هم این بیانیه رو داده، پس این حرکت حرکتِ آمریکایی یه" بابا مرتیکه، بی شرف، حرکتِ آمریکایی چیه؟، حرکت، حرکتِ فقر و مصیبتِ 25 سالۀ یک ملته، ربعِ قرن یک ملتی تازیانۀ ستم خورده و میریزه توی خیابون آنچنان که دیدیم...
از 26:11
فوکوس آنلاین:
منظورتان از تیررَس چیست؟
پهلوی: بَـــله، همواره پلیسِ بین الملل با سی.آی.اِی به من زنگ میزنند، می گویند: در کدام گوشه باز گروهی به دستورِ تهران برای کشتنِ من کمین کرده اند.
بهرام مشیری: نه والله، به حضرتِ عباسِ بی دست، به ریشِ پرخونِ حبیب بن مظاهر شمارو کاری ندارن، من به شما اطمینان می دَهم، شما ترکیه هم تشریف ببرید، میتونی حتی ممکنه کردستان هم بری با شما کسی کاری نداره، خیالتون راحت باشه. چون وجودِ بزرگوارِ شما سببِ نفاق بینِ ایرانیان شده و به نفعِ ج.ا. یک زمانی 30 هزارنفر، بیست هزار نفر جمع میشدند، شاید، بعضی ها به من گفتند صد هزار نفر در لس آنجلس برای، همچین که سر و کلۀ شما و طرفدارای شما پیدا شد، خودِ شما تشریف آوردید روزۀ سیاسی گرفتید؛ 150 نفر روی یک صندلی چرخ دار و عصا و اینها آمدند، شما فورسِ سیاسی نیستید که حالا کسی بخواد شمارو بُکشه، از بین ببره.
سکویی:
چی میگی تو رضا، چه کردی بجز فحاشی؟ خفه خون بگیر بی پدر و مادر
چی؟ دردت میاد، بیا بالا صحبت بکن، جرات داری دستتو بالا کن صحبت بکن،
"دردت میاد شاهزاده بِهت باج نمیده؟"، شاهزاده کیه که به من بخواد باج بده یا نده، شاهزاده تمامِ بدبختی ما اینه که چهارتا بی پدرمادرِ امثالِ تو دارن ازش طرفداری میکنن، شاهزاده تمامِ کمبودش اینه که یک مشت جیگرفروش و یک مشت بی پدر مادر و یک مشت حمال و یک مشت دوزاری دارن ازش طرفداری میکنن، یا کمونیستِ، یاد توده ای یه، یا جهان وطنه، یا یه مشت بچه هایی که تو شهرِ نو بدنیا آمدن، بی پدر و مادرِ حرامزاده، بیا میکروفون بگیر صحبت بکن، من اینجا اجازۀ صحبت، بیا بالا ببینم چی میخواهی بگی؟
رضا90: مودبانه حرف بزن شما رهروی راهِ پادشاهین...
سکویی: اولا شما چکاره هستی که به من بگی شاهزاده چکار کرده یا نکرده، صحبت من اصلا اینجا شاهزاده نیست، صحبتِ من ایرانه، خیلی بالاتر از شاهزاده است، صحبتِ من مرگ و سقوطِ رژیمِ اسلامیه، شاهزاده اصلا حد و اندازه اش به اون حد نمیرسه، این سیاه بازی ها رو واسه من نکنین بچه آخوندها، اطلاعاتی ها، بی پدر و مادرها، دوزاری ها، تو حالا اومدی اینجا حد و اندازۀ شاهزاده را به من نشون بدی؟، من قبل از اینکه تو بدنیا بیای شاهزاده رو میدونم کیه، کجاست، چه وزنی داره، چه وزنه ای داره، کجا ایستاده، شاهزاده کیه الان؟، شاهزاده گفته هر روز مردمِ ایران تصمیم گرفتن بخوان من چی باشم من همونم، پس خفه خون بگیرید همتون برید تا اونروز صبر بکنید، امروز باید یکی به فکرِ آزادی ایران باشه، بیا بالا ببینم چی میخواهی بگی، مواظب باش کج و کوله نری