‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

حزب توده نهایتِ ناجوانمردی، نهایتِ پست فطرتی را کرد، برایِ اینکه دستور داشت که با مصدق مخالفت بکنه


این بود که مصدق اصولاً به مسائلِ کارگری هم، به اون معنایی که جنابعالی سئوال می کنید، توجه نداشت. البته از فقرِ کارگر ناراحت می شد، شلاق زدن نبود، بیرون کردنِ بیخود نبود، و اینها.
ولی در همین بُرهه و در همین زمان حزب توده نهایتِ ناجوانمردی، نهایتِ پست فطرتی، بگذارید این لغت را من بگم که ضبط بشه، [را] کرد، برایِ اینکه دستور داشت که با مصدق مخالفت بکنه. و پس از سقوطِ مصدق، بلایی که به سرِ این بدبخت ها آمد، این کارگرانِ توده ای یا اون پیشتازانِ دموکراتیکِ خلقِ متحرّکِ!، از این مزخرفاتی که حالا هم گاهی می بینیم می گویند در ایران،
بعد از آبروریزی آذربایجان، و بعد از ملّی شدنِ نفت، فقط باقی موند، همین آقایِ خمینی بود که باز هم حزب توده خودش رو نشون بده به این، که از چه ماهیتی داره و چه ارزشی داره از نظرِ یک ملّت.
برگرفته از مصاحبه زنده یاد دکتر شاپور بختیار با مرکز تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
از 29:45 تا 30:52

۱۳۹۷ فروردین ۲۷, دوشنبه

ما می خواهیم، بدون دخالت خارجی، حاکم بر سرنوشت وطن خود باشیم



ترجمۀ نطق دکتر شاپور بختیار
در سمینار "ایران امروز و ایران فردا"
آقای رئیس، خانمها، آقایان،
در آغاز سخن باید مراتب امتنان خود را به بنیاد "هانس سایدل" به خاطر دعوتی که از ما به عمل آورده است ابراز دارم و قبل از هر چیز نسبت به ملّت بزرگ آلمان ادای احترام کنم؛ ملّتی که علیرغم دوران دردناک و ویرانگر جنگ دوم جهانی، در سایۀ یک دموکراسی مستحکم، دوباره قدم در جادۀ ترقی گذاشت و امروز از بسیاری جهات، فرهنگی، صنعتی و تکنولوژی در ردیف اول کشورهای پیشرفته قرار گرفته است.
آقای رئیس توضیحات روشنی دربارۀ جنگ ایران و عراق و ماهیت حکومت مصیبت بار ملایان دادند. من در این زمینه ها چیزی بر آنچه ایشان گفتند اضافه نمی کنم و وظیفۀ تشریح اوضاع اجتماعی و اقتصادی کنونی ایران را بر عهدۀ همرزمانم، که در این مجلس حضور دارند، می گذارم. اما می خواهم به آیندۀ ایران، آنطور که من آن را می بینم، اشاره ای بکنم.
قبل از هر چیز باید این نکته را یادآوری کنم که ما به سابقه فلسفۀ زندگی مان، فرهنگ مان، سنت ها مان خود را به دنیای غرب نزدیک تر احساس می کنیم ولی این احساس بدان معنی نیست که بخواهیم زیر چتر یکی از بلوک ها برویم و رو در روی بلوک دیگر قرار گیریم. ما می خواهیم، بدون دخالت خارجی، حاکم بر سرنوشت وطن خود باشیم. ولی باید اضافه کنم که عشق به وطن مترادف خصومت با خارجی نیست.
وقتی من به شما بگویم که از اوان جوانی یک "سوسیال دموکرات" بوده ام، خواهید توانست نظر مرا و تصور مرا از جامعۀ آیندۀ ایران حدس بزنید. زیرا یک سوسیال دموکرات الزاماً یک بشر دوست است و در نتیجه می توانید مطمئن باشید که در ایران فردا آنچه بیش از هر چیز مورد توجه خواهد بود رعایت حقوق بشر است. البته ممکن است با توجه به آنچه که امروز در ایران می گذرد این هدف را وهمی و غیر عملی تصور کنید. ولی چنین نیست. من خود در جوانی شاهد انحطاط ارزش های اخلاقی در موطن کانت و گوته و بتهوون بودم، پس عجیب نیست اگر در کشوری مثل کشور ما با همۀ تأکید های متفکرانش بر احترام به حقوق بشر، در حال حاضر شاهد سلطۀ یک گروه واپسگرا و بی اعتنا به ارزش های اخلاقی و فکری جامعه باشیم.
در هر دو حال- آنچه بر شما گذشت و آنچه بر ما می گذرد- حادثه ای گذرا بیش نیست. چرخ تاریخ را نمی توان به عقب برگرداند. پیچ و خمی در مسیر است که دوباره به جادۀ مستقیم منتهی می شود. چهل سال پیش ما، بین هزار تا دو هزار تحصیل کردۀ مغرب زمین داشتیم. در حال حاضر تعداد این تحصیلکردگان به متجاوز از دویست هزار نفر رسیده است. جمعیت کشور ما حدود ۲۰ میلیون نفر بود و امروز از مرز ۴۵ میلیون گذشته است. بیش از نیمی از این جمعیت زیر بیست سال دارند. ما به این جمعیت جوان امید بسته ایم. آنها را راهنمائی می کنیم که دقیقاً مراقب باشند و زیر بار تاریک اندیشی سیاسی یا مذهبی نروند و برای آزادی خود مبارزه کنند. این جوانان هستند که باید در استقرار یک دموکراسی پایدار، به نحوی که دخالت خارجی یا منافع شوم یک طبقۀ خاص در ارکان آن تزلزلی ایجاد نکند، مشارکت نمایند.
به نظر من در میان زشتی هائی که ملتی را در چشم جامعه بین المللی خوار و خفیف می کند، از همه زشت تر و خطرناک تر "فاناتیسم" است. فاناتیسم با دموکراسی سازگار نیست. در نتیجه ایران فردا باید خود را علیه فاناتیسم، از هر نوع آن، تجهیز کند.
آنچه ما می خواهیم در ایران فردا به مرحلۀ عمل در آوریم یک دموکراسی بر اساس احساس ملی گرائی و در جهت شکفتگی شخصیت افراد جامعه و پیشرفت اجتماعی است.
به عنوان وسیلۀ استقرار دموکراسی، ما یک قانون اساسی داریم که هشتاد سال پیش به تصویب نمایندگان ملّت رسیده است. این قانون برای آن موقع بسیار مترقّی و مناسب بود و اگر آن را به درستی اجرا کرده بودیم امروز سرنوشت دیگری داشتیم. البته نمی گوئیم که این قانون ۸۰ سال پیش باید به عنوان یک سند مقدس و معتبر ابدی دست نخورده بماند. می توان آن را  اصلاح کرد و با مقتضیّات روز تطبیق داد.
اما همزمان، باید به ترمیم آثار وجود رژیم کنونی همت کنیم. تنها میراثی که رژیم خمینی، بعد از سقوط، برای ما، می گذارد، ویرانی ها و ضایعات انسانی فوق العاده است که باید برای جبران آن ها چاره اندیشی کنیم. ما، در سال های ۱۹۵۰ شاهد معجزۀ بازسازی و پیشرفت آلمان ویران شده بودیم. به این جهت است که برای باز سازی و آبادانی کشورمان بعد از خمینی، به شما و تجربیات شما نیاز داریم.
آقای رئیس،
در پایان سخن می خواهم فکری که خاطرم را سخت مشغول می دارد با شما در میان بگذارم. من صدای نالۀ بشریّت را که پشتش بیش از پیش، زیر بار فشار ترقیّات مادی خم می شود، می شنوم. شاعر بزرگ شما، گوته، در بستر مرگ و در آخرین لحظۀ حیات فریاد زد:"روشنائی بیشتر". این روشنایی معنوی ست که جامعه بشری امروز اگر داشت، بار بدبختی ها را بهتر تحمل می کرد و می توانست بر بسیاری از تضادها فائق آید.

برگرفته از قیام ایران شماره ۵۶ مسلسل ۱۸۱
(دوره جدید)
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۶۵-۱۱ دسامبر ۱۹۸۶
(لینک دانلود)

۱۳۹۷ فروردین ۲۰, دوشنبه

هویدا، قبل از مَرگ، مُرد. دکتر مصدق، مُردِه، و زنده است هنوز



شاپور بختیار: از همه جالبتر، اطمینان داشته باشید آقایانِ محترم، که در دولتِ من تک روی، خودکامگی، و نادیده گرفتنِ افکارِ عمومی، هیچوقت صورت به خود نخواهد گرفت.
هر که تکیه بر افکارِ عمومی، و خواسته هایِ مردم نکند، ممکن است چند روزی، یا چند ماه ی، یا حتّی چند سالی باشد، ولی با نِفرین و لعنتِ مردم خواهد رفت.
هویدا، قبل از مَرگ، مُرد. دکتر مصدق، مُردِه، و زنده است هنوز.

 بخشی از سخنرانی دکتر شاپور بختیار در جلسۀ رأیِ اعتماد کابینه در مجلس شورای ملی در 26 دی
از 9:02 تا 9:33 ویدئو

۱۳۹۶ آذر ۱۸, شنبه

عیب بزرگِ دکتر مصدق


بهرام مشیری:
اما در باب مرحوم دکتر مصدق و کاشانی.
کاشانی مطلع شده بود، نامه اش هست، خطِ مرحوم دکتر مصدق هم هست، که "آقا یک کودتا در جریان است، اتفاقاتی داره میافته"، دکتر مصدق هم در جوابش خیلی کوتاه نوشت "دستخطِ حضرتِ آقا زیارت شد. من مستظهر به ملتِ ایران ام. والسلام". همین، همین جواب رو بیشتر نداد. دکتر مصدق مردی بود که عقیده و افکارش(به لحاظِ شناختِ قانون و دموکراسی) حداقل پونصد سال از مردم اش جلو بوده، این عیبِ بزرگِ این مَرد بوده. یکبار کاریکاتوریست ها، در جریانِ اون مجلس و اینها، کاریکاتوریست ها یه کاریکاتورهایِ خیلی مفتضحی کشیده بودند، خیلی خیلی خیلی مفتضح و وقیح، یک شاهدِ عینی برایِ بنده میگفتند که: ما رفته بودیم خدمتِشون، دانشجو بودیم، و مُصِرّ بودند اطرافیان که "آقا یک اقدامی بکنیم علیهِ این روزنامه ها، این چه کاری ست کردند؟، شما رو بی آبرو کردند". گفت: ایشون میگفتند که "دموکراسی یکشَبِه حاصل نمیشود، ما بایستی از این مراحل بگذریم. بگذار[ین]-اجازه بدین آزاد باشَن حرفِشون رو بزنند، وقتیکه مفهومِ دموکراسی رو فهمیدند؛ این وقاحت ها هم رفته-رفته از میان میرود".
اگر ایشون هم میخواست بیاد ببَندِه و بزَنِه و اعدام کنه و اینها؛ خُب چه فرقی میکرد؟. بنابراین امروز آنچه از دکتر مصدق باقی مانده، جسد اش که نیست که، جسد اش که خاک شد در احمد آباد، رفته، پرنسیب هایِ دکتر مصدق هست، وفاداری اش به پرنسیب هایِ خود، و به قانون و دموکراسی ست. اینها ست که رویِ هم رفته این مرد رو خیلی ممتاز کرده در صحنۀ سیاست، و وطندوستی اش و شرافت اش و تقوایِ سیاسی اش. این یک مطلب. اگه شما بخواهین یقۀ یک کِسی رو بگیرین، یقۀ کودتاچی ها رو بگیرین به نتیجۀ بهتر میرِسین. 

۱۳۹۶ مهر ۹, یکشنبه

فصلِ نخستِ تاریخِ اَبَرمردانِ آینده، با آتش، و بدستِ فرزندانِ زرتشت نوشته خواهد شد




بنامِ خداوندِ جان و خِرَد.
از جانب من دکتر جیسون رضا جرجانی درود بر هم میهنانِ گرامی و بویژه ایرانیانِ داخلِ کشور.
امیدوارم که به مناسبتِ این نوروزِ سالِ 2576 شاهنشاهی شما دوباره جایِ ما را در پاسارگاد خالی بکنید. خواهشاً آن شعارِ جهان لرزانِ روزِ کوروشِ بزرگ را باز گویید، اما با این پیش گفتار: "مزدورِ عربستان گوش کن! ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم".
ایران یعنی ایرانشهر، و یا شهریاری آریایی. نه تنها ما آریایی هستیم، با افتخار می گوییم که ایران هم اکنون دِل و جِگرِ جهانِ آریایی است. و در حالیکه تمدنِ غرب واردِ سقوطِ نهایی شده است، جوانانِ ایرانی نورِ امیدِ همۀ اقوامِ هند و اروپایی هستند.
حالا فاشیست یا هر چیزِ دیگری که عرب ها و مزدورانِشون میخواهند ما رو بنامند، این به فقرِ فرهنگیِ خودِشون مربوطه. همچون از رویِ بُتّه، ما به سویِ سرنوشتِ مون از روی این مَردَک ها می پَریم. به یاری "مَزدا" اینها همه شون به زودی در سطلِ خاکروبۀ تاریخِ بشر خواهند بود. تاریخی که فصلِ آخرِ حماسه ای اش و فصلِ نخستِ تاریخِ اَبَرمردانِ آینده، با آتش، و بدستِ فرزندانِ زرتشت نوشته خواهد شد.
صد سال به اون سالها، نوروزِ شما خُجسته باد، و مِهرِ آریابوم جاودانه دِرَخشان باد
درود بر پیروزی

۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

یک عده ای خون جگر شدن از این عکس! ، میگن "باعثِ تفرقه میشه"



نوروز یک چیزه خوبی هم داره هموطن، یک چیزه خیلی خیلی خوب
اگه گفتین چیه؟
اون عکسِ دکتر مصدق نیست پشتِ سرِ ما!
یک عده ای خون جگر شدن از این عکس، پیغام دادند که باعثِ چی میشه؟، "تفرقه میشه".
آقا باعثِ تفرقه دشمنانِ دکتر مصدق هستند نه عکس او. سی ساله اینجا نِشَستن، باعثِ تفرقه و فساد هستند دشمنانِ دکتر مصدق.
این عکس داره یک عده ای رو بیچاره میکنه واقعا، نزدیکه سکته بکنن.
مجبورن عکسُ بزرگتر بزارن.
اینُ من گذاشتم که بگم آقا من جزءِ چماقداران سلطنت نیستم. چون این تلویزیون متهم هست به سلطنت طلبی و بوده از روزِ اول. این حقیقتِ امر هستش. عجیب واقعا داستانی داریم ما اینجا.
باعثِ تفرقه چماقدارانِ سابق اند دوست عزیز، نه عکسِ دکتر مصدق.
هر کس پیدا شد یک جاذبه ای داشت اینها بهش فحش دادند و لجن پرت کردند و همون کثافت کاریها، یک مشت فحاش اند اینها.
تفرقۀ چی؟
کدوم، اتّحادِه کجا؟
لیدرشیپ در کجا؟
به محضِ اینکه چهارتا بچۀ ایران کشته میشه سرشون از سوراخ میاد بیرون،
"ما هم هستیم"
به محض اینکه ساکت میشه میرن دنبالِ کسب و کارشون.
به محض اینکه دوباره یک جایی  بمبارون میشه؛ دوباره در VOA هر روز، در رادیو صدایِ ایران هر روز.
فرصت طلب، شاید یک کودتایی بشه، شاید یک بمبارونی بکنند ایران رو آقا، ما بریم دوباره اونجا دَم و دستگاه رو پهن کنیم. زور و استبدادِ پنجاه سالِ قدیمُ که کردیم کم بوده، حالا بریم دوباره ادامه بدیم.
اگه یه عُرضه ای، لیاقتی، دلاوری ای، لیدرشیپی چیزی بود؛ آقا ما میگفتیم: اهلا و سهلا
باعثِ تفرقه میشه؟!
اگر تصویرِ یک مرد بزرگی که تنها مردِ بزرگ سیاسی این مملکت ما بوده که وجهۀ جهانی داشته باعثه تفرقه میشه؛ بزاریم بشه. یک آدمه حسابی بوده توی این تاریخ. بقیه که دزد بودند که. یک نَه دُزدِش رو به من نشون بدین.
"ما دزدی دوست داریم خوب، شریکِ دزدیم، بدمون میاد از این مرد"
دکتر علفی وقتی یک جراحِ قابل پیدا بشه هزار توطئه میکنه در کارش که این جراحه رو از دِه بیرون بکنن، ولی دکتر علفی با همون اسطوخودوس و دعانویسی و اینها کلاه سرِ مردم میزاره.