‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ خرداد ۲۷, یکشنبه

فئودالیتۀ ملّاها


مأمورانِ مُسلّحِ پلیس بیست و چهار ساعته بیرونِ آپارتمانِ لوکسِ شاپورِ بختیار نگهبانی می دهند. دو نگهبانِ دیگر بیرونِ دَرِ آپارتمانی هستند که در آن نخست وزیرِ پیشینِ ایران وقایعِ وطنش را از طریقِ روزنامه ها و مجلّات دنبال می کند.
یکی از راه هایی که او پیام هایِ سیاسی خود را به ایران می فرستد، از طریقِ نوارهایِ ضبطِ صوت ی ست که به داخلِ ایران قاچاق می شود. و این همان تکنیکی ست که آیت الله خمینی هم وقتی در پاریس در تبعید به سر می برد، از آن استفاده می کرد.
آقایِ بختیار می گوید "دوستانش که با این نوارها دستگیر شدند، اعدام شدند".
او در حالی که در مقابلِ یک نقشۀ بزرگِ ایران ایستاده بود، تأکید کرد که "رژیمِ خمینی در آستانۀ سقوط است".
شایعاتی در موردِ رابطۀ آقایِ بختیار با ژنرال هایِ تبعیدی ایرانی در اروپا وجود دارد، که گفته می شود "یک ضدّ انقلاب را طراحی می کند".
از نخست وزیرِ پیشینِ ایران پرسیدم که آیا او از حملۀ نظامی به ایران حمایت می کند؟
شاپور بختیار: من هرگز حملۀ بیگانه به ایران رو نمی پذیرم. اما فکر می کنم که روندِ وقایع به سمتی می رود که انفجار، می تواند از درونِ ایران رُخ دهد، و نه از بیرون. امیدوارم اینطور باشد.
فکر می کنید تحتِ چه شرایطی به ایران بازگردید، آیا بعد از یک قیامِ داخلی توسطِ مردم خواهد بود؟
[شاپور بختیار]: کم و بیش می توانیم همه چیز را با هم هماهنگ کنیم، امیدوارم. می توانیم اینکار را بکنیم، چون من همۀ اطلاعات را از ایران دارم و می دانم که شرایط دقیقاً چطور است، با وجودِ همۀ اقداماتی که دولتِ خمینی انجام می دهد. ببخشید دولتی در کار نیست، ما دولت/کشور نداریم، چیزی داریم کم و بیش شبیهِ فئودالیتۀ ملّاها. خمینی قدرتمند است، پیشوایی ست مثلِ هیتلر یا استالین.
آقایِ بختیار قبل از انتصابَش به نخست وزیری شاه، شش بار در ایران زندانی شده بود. انتصاب او پیامی آشتی جویانه و ناموفق بود، به انقلاب رو به اوج. شاپور بختیار عقیده دارد که "هنوز می تواند در کشورش نقش ایفا کند".

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

مَبوس جُز لَب ساقی و جامِ مِی حافظ-که دَستِ زُهد فروشان خطاست بوسیدن



بهرام مشیری:
خُب پس حافظ می فرماید:
عِنان به مِیکده خواهیم تافت زین مجلس-که وَعظِ بی عَمَلان واجب است نشنیدن
زِ خطِ یار بیاموز مِهر با رُخِ خوب-که گِردِ عارِضِ خوبان خوش است گردیدن
مَبوس جُز لَب ساقی و جامِ مِی حافظ-که دَستِ زُهد فروشان خطاست بوسیدن
دیدید؟ آقایِ خمینی دَستِ مبارَکِشون [رو دراز می کردند]، ملت هم دَستِه دسته دسته می شدند(۱)، دَستِ جنایتکار [رو می بوسیدند]
اینها چند دَست اند [که] بایستی ازَشون در موزه ها قالِب شون رو گرفت، به نامِ "دست های جنایتکار"، یا دَستِ خمینی.
عجب آدمِ شَقی یه جنایتکارِ فرومایه ای بود این روح الله موسوی خمینی هِندی
از 8:26 تا 9:29 ویدئو

(۱) محمدحسن رحیمیان در کتاب "در سایه آفتاب: یادها و یادداشتهایی از زندگی امام خمینی (ره)" نوشته است که "روزانه حدود ۲۰ نفر از طریق سهمیه‌ هایی که حاج احمد آقا ابلاغ کرده‌ بود برای دستبوسی می‌آمدند"

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

حزب توده نهایتِ ناجوانمردی، نهایتِ پست فطرتی را کرد، برایِ اینکه دستور داشت که با مصدق مخالفت بکنه


این بود که مصدق اصولاً به مسائلِ کارگری هم، به اون معنایی که جنابعالی سئوال می کنید، توجه نداشت. البته از فقرِ کارگر ناراحت می شد، شلاق زدن نبود، بیرون کردنِ بیخود نبود، و اینها.
ولی در همین بُرهه و در همین زمان حزب توده نهایتِ ناجوانمردی، نهایتِ پست فطرتی، بگذارید این لغت را من بگم که ضبط بشه، [را] کرد، برایِ اینکه دستور داشت که با مصدق مخالفت بکنه. و پس از سقوطِ مصدق، بلایی که به سرِ این بدبخت ها آمد، این کارگرانِ توده ای یا اون پیشتازانِ دموکراتیکِ خلقِ متحرّکِ!، از این مزخرفاتی که حالا هم گاهی می بینیم می گویند در ایران،
بعد از آبروریزی آذربایجان، و بعد از ملّی شدنِ نفت، فقط باقی موند، همین آقایِ خمینی بود که باز هم حزب توده خودش رو نشون بده به این، که از چه ماهیتی داره و چه ارزشی داره از نظرِ یک ملّت.
برگرفته از مصاحبه زنده یاد دکتر شاپور بختیار با مرکز تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
از 29:45 تا 30:52

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

همه اش گردن استبداد بوده


از 2:50 تا 4:01
بهرام مشیری:
حالا شما میگی "آقا هر صحبتی میشه، این آقا از استبداد، از استبداد ایراد می گیره"
کشوری که به قرنِ بیستم برسه، وسطِ قرنِ بیستم، در اولِ قرنِ بیستم انقلاب کنه، در مَقطَعِ نمیدونم ۱۹۷۹ یک حزب سیاسی برایِ آموزشِ سیاسی به مردم نداشته باشه؛ خُب همین میشه.
وقتیکه حیثیت و قدرت و شرافت و مملکت و ارتش و نمیدونم همه دستِ یک نفر باشه، اون دَر برِه؛ اینجوری میشه دیگه
 دوستان دیگه تعجب نکنید، نه گردنِ آخوند گناهی هست، نه گردنِ عوام گناهی هست، نه گردنِ این مردمِ بیچارۀ بیسواد گناهی هست، همه اش گردنِ استبداد بوده آقا.
هفتـــــــاد سال وقت بوده مردم رو Educate بکنند، به دنیایِ مدرن برسونند، آقا روزنامه ها رو گسترش بدند، معرفت عقلی رو گسترش بدند، تعلیم و تربیت رو گسترش بدند، وظایفِ ملی، حقوقِ بشر [را] گسترش بدند. هیچی، خفقان بوده و بیسوادی، حاصلِش هم همین بوده دیگه عزیزان دیگه
این اون مزرعه است، مزرعه ای که از استبداد باقی مانده، اینها [ازَش] سبز میشه
من همۀ این چیزها رو گردنِ استبداد میدانم، نه گردن خمینی.

۱۳۹۵ آذر ۶, شنبه

شیر و خورشید و عنکبوت هندی


از 6:20 تا 17:35

کار ادیان از اول تا آخر با مغلطه است. کار مستبدین از اول تا آخر با مغلطه است. با مغلطۀ ایجاد ترس زندگی میکند دیکتاتور.
مغلطه ای داریم به زبان لاتین میگوید:
argumentum ad baculum
این baculum عرض میشود که استخوانی است که عضو جنسی بعضی حیوانات هست در واقع، مثل کفتار و سگ و اینها. به اون میگفتند baculum
حالا در واقع در معنی یعنی چماق کشی، یعنی ایجاد تشبث به ترس و وحشت.
 یعنی متشبث شدن به زور
این آخوندها را نگاه کنید، شما فرض کنید که این سپاه پاسداران منحل بشود و این چاقوکشان بسیج نباشد و این هیجده هزارتا چاقوکش دور و بر آقای علی خامنه ای نباشد چه اتفاقی می افتد؟
دو روز این آقا رو زنده نمیزارن یا بقیۀ این آخوندها رو
ارسطو در تعریف پادشاهی یا در تحلیلِ موضوع حکومت می گوید: پادشاه جستجوگر غرور است نه پول، مونارکی به قول معروف یعنی شاهنشاه
شاهنشاه جستجوگر غرور است نه پول و محافظان او شهروندان داوطلب هستند نه مزدوران
اما دیکتاتور در واقع ایده آل هایش پول است و مزدور انتخاب میکنه در اطرافش
شما توجه کنید به همین آقای علی خامنه ای
شما دیدید مثلا بگند که سپاه فلان گاندی را محافظت می کند یا نمیدانم ادارۀ اطلاعات هر روز یکجا بگرده ببینه کسی علیه گاندی حرفی زده ببرنش زندان اوین یا نه، شنیده اید؟
مطلقا نمیشه یک همچین چیزی
چون گاندی در قلب مردم بود، مردمه هند که سهل است در قلب جهانیان بود و هست و خواهد بود، همچین شخصیتی فقط میتواند از هندوستان و از فرهنگ هندو بیاد بیرون. شما از مزرعۀ خرزهره که نمیتوانید هندوانۀ شیرین خوشمزه بدست بیارید که. از زمینۀ تفکرات اسلامی؛ گاندی نمیتونه متولد بشه که. نبوده، نیست، به من نشان بدهید. 
یکی از این سلاطین اسلامی را به من نشون بدید آقا، نشون بدید ببینم، این کی بوده که ما نمیشناسیم.
بهترینِ اینها یک عبدالرحمانی بوده است که در کوردوبا یا قرطبه(قدیمها عربها ترجمه میکردند) عادلترین، حالا روزگاری که اینها گریخته بودند و رفته بودند اسپانیا و اونجا رو گرفته بودند و اینها، گفت وقتیکه مهمان می آمد تودرتو کاخی داشت، هنوز آثارشون هم هست، اونجا این نشسته بود کنار آتش روی گلیمی، یک شمشیری هم گذاشته بود توی آتش و وقتی پرده را میزدند میگفتند که: "اینک رهبر"
بعد این شمیر رو میکشید و میگفت: وظیفۀ من این است که اسلام رو گسترش بدم با ضرب این شمشیر.
این عبدالرحمان یکی از مشاهیر پادشاهان مسلمان در اسپانیا، این که دیگه خیلی خوبه بوده!.
این آقای خمینی یک ملای میان مایۀ بی سوادِ در واقع اهل خمین بود، حجت الاسلام بهش میگفتند و اینها، بعد آرام آرام یک آیت الله قلابی هم اون شریعتمداری درست کرد و فلان، و این مطالب رو خیلی شنیدید، تا زمانی که زور نداشت مثل بدبختها با یک مکری آنچنان راه میرفت که انگاری داره میمیره. همچین که به قدرت رسید چماق رو برداشت و "تو دهنِ این دولت میزنم، فلان، بکشید دشمنانِ اسلام را"
....
بلکه مخالفِ با تمدنِ به اصطلاحِ اونها میدونن، البته اون تمدنی که اونها میگن مثل تمدن شاه هست دیگر، دروازۀ تمدن او،
این مقدرات را دست اینها نَدَند. ملت ما مقدراتشون را دست این اشخاصی که به اصطلاح خودشون روشنفکر، نه هر روشنفکری، روشنفکرها بسیاری شون خوبند، اونهایی که علاقه ای به اسلام ندارند، اینها هم از گفتار و اعمال سابقشون معلوم میشه که اینها چی اند. در تمامه این مدتی که همۀ این ملت فریاد میکردند جمهوری اسلامی، این بیچاره ها برای تقیه هم یکدفعه نگفتند ج.ا. اینها از اسم اسلام همچی میترسند که شیطان از بسم الله. میترسند دیگه. و حق هم دارند بترسند برای اینکه اسلام جلوی شهوات را میگیره. اسلام نمیزارد که لخت برند توی این دریاها شنا کنند، پوستشون رو میکند. با زنها لخت برن اونجا، بعد زنها لخت بِیان تو شهرها مثل کارهایی که زمان طاقوت میشد، همچین کاری اگر بِشَد پوستشون رو مردم میکنند. مسلمانند مردم نمیزارند زنها و مردها با هم داخل هم بشند و توی دریا بریزند و به جانِ هم بیوفتند. تمدن اینها این است. اینها از تمدن این رو میخوان، اینها از آزادی این رو میخوان. آزادی غربی میخوان، این است. امروز اگر یک همچین چیزی بشد اینها را ما خواهیم ترتیبشان را معین کرد. و دولت هم معین کرد البته، طوریکه وزیر کشور گفتند که ما جلویش را گرفتیم. اگه نگیرن مردم میگیرن، مگه مازندارنی ها میزارن یا رشتی ها میزارن که  باز کنار دریاشون مثل اونوقت باشد. مگه بندرِ پهلوی ها مردند که زن و مرد با هم در یک دریا برند و مشغول عیش و عشرت بشند، مگه میزارند اینها را. تمدن های اینها این است و آزادی که اونها میخواند همین است، این جور آزادی را، برند قمار بکنند و با هم لخت بشند و با هم جفت بشند، این آزادی. آزادی در حدود قانون است. اسلام از فسادها جلو گرفتَه و همۀ آزادی ها را که مادون فساد باشه داده. اینی که جلو گرفته، فسادهاست که جلوشو گرفته. و ما تا زنده هستیم نمیزاریم.
پر مغلطه بود
میگوید: مگر بندر پهلوی ها میزارند آقا
این، شما از کجا میدونید که بندر پهلوی ها نمیزارند یا نمیخواند که مردم آزاد باشند برند در دریا. "مگر بندر پهلوی ها میزارند" یعنی ای بندر پهلوی ها من دیکتاتور این ممکلت هستم، نکنه بزارید این اتفاق بیوفته، این معنی اش این نیست، این سخن ها را باید ترجمه کرد. و برای سرکوب مردم بهانه میتراشد. "آزادی یعنی قمار کنید، عیش و عیشرت کنید، نمیدانم چه بکنید"
خُب هر کسی میخواد قمار کنه بره قمار کنه، به تو چه مرد حسابی ریشو؟. هر کسی پول خودشه میخواد بره قمار کنه. یکجایی باید باشه که، مردم[ی] هم [که] بخواهند قمار هم بکنند. این در واقع مغلطۀ جزء به کل هست دیگه. یعنی داره آزادی رو طوری معنی میکنه که همۀ آزادی یعنی که "لخت بشی بری قمار کنی، نَمیشَه" به قول خودش. میگه نَمیشَه.
یکجایی می گوید که "خراب کنید یا پاک کنید این شیر و خورشید ملعون را"، خب شیر و خورشید ملعون را
این "شیر و خورشید ملعون را" در واقع مغلطۀ مصادره به مطلوب هست، چرا؟
چون هیچ کسی در کشور ایران شیر و خورشید را لعنت نکرد. شیر و خورشید یکی از زیباترین نشانه های پرچم همۀ دنیا است. هیچ ایرانی شیر و خورشید رو ملعون ندانست و لعنت نکرد، این میگوید "بردارید این شیر و خورشید ملعون را"، یعنی شیر و خورشیدی که از نظر من ملعون است و معنی دیگر حرفش این هست که، "من گردن کلفت اینجا هستم"، با زبان تهدید صحبت میکرد همون argumentum ad baculum، یعنی هر کسی که بگوید شیر و خورشید ملعون نیست با من دشمن است و من اینجا دارم تهدید میکنم پوست از کله اش میکنم، "شیر و خورشید ملعون". "بیاورید اون نمیدانم عنکبوت هندی را بجای شیر و خورشید"

۱۳۹۵ شهریور ۲۴, چهارشنبه

دیزی ایرانی یا رسیدن به دروازه های تمدن

و ابلهانه ترین کار در قرن بیستم این است که یک نفر بنشیند اونجا و برای مثلا سی و پنج میلیون نفر فکر بکند، از لوله کشی تا نمیدونم هواپیما و عرض میکنم مراتبِ استراتژیک و سیاستِ خارجی؛ خداوندمون یک نفر بود در کشور ما، حالا هم یک نفر هست. و اینکه عرض کردم شاهنشاهی منقرض نشده عرض میکنم این مطلب شوخی نبود. منقرض نشده، همون سیستم هست. منتهی یک گروهی بودند عرض میکنم لباسهای غربی میپوشیدن، شکل و ظاهرِ غربی داشتند، امروز هم همون لباسِ غربی را میپوشند. فی الواقع این چیزی که تن این آقایان هست این کشمیرِ انگلیسی است و نمیدونم فاستونی انگلیسی است و اینها، اما ذهنیت عربی است. یعنی لباسِ عربی تنشان هست علی الظاهر از نظر فُرم.
در آن روزگار آزادی بیان نبود،
در این روزگار هم آزادی بیان نیست،
در آن روزگار حزب نبود،
در این روزگار هم حزب نیست.
در اون روزگار یک حزبِ دولتی بود به نامِ رستاخیز،
امروز هم یک حزب داریم به نام حزب الله، رهبر هم فقط روح الله.
در اون روزگار قانون اساسی که به قیمت خون این ملت بدست آمده بود زیر پا رفته بود، یک آدم بیعرضۀ واقعا نالایق به نام هویدا سیزده سال سر مردم رو گرم کرده بود که این آقا نخست وزیر بود، در کشور خودش هم نمیدونست چه میگذره.
علم میگوید قرار بود که یک تغییراتی در عرض میکنم کابینۀ هویدا بشود و بعد فردا، و اعلام کرد همه جا که "کابینه داره تغییر میکنه"، عرض میکنم، ما پس فردا دیدیم معرفی کرد همان آدمها هستند. پرسیدیم چی شد؟ معلوم شد که نمیدونم خانم اشرف و خانم شمس و سایرین آدمهایی رو پیشنهاد میکردن که هر کسی نمایندۀ خودشُ وزیر بکنه تو تشکیلات هویدا. پادشاه هم فهمیده، گفته: اصلا نمیخوام هیچ کس رو عوض بکنی.
و این آقای هویدا عرض میکنم که، و قبلا هم عرض کردم اما برای پی بردن به عظمت فاجعه، این آقای هویدا بیشتر از میرزا تقی خان و عرض میکنم که قائم مقام و دکتر مصدق و قوام السلطنه حکومت کرد. یک مرد بی عرضه ای بود که نمی فهمید در کشور چه میگذرد، حتی در کابینۀ خودش هم خبر نداشت. هر تصمیمی هم میگرفتند به این آقا نمی گفتند. یک چپقی داشت و یک گلی داشت و تظاهراتی میکرد.
اون سیستم هویدا رو داشت،
این سیستم هم آقای خاتمی رو.
شما مقایسه کنید، ببینید عین هم هستند، این هم به همون بی عرضگی است و به همون بی غیرتی.
در اون روزگار اگر کسی را میخواستند حذف بکنند از جامعه و عرض میکنم که او رو در دادگاه نیاورند که حرفهای حسابی او را مردم بشنوند؛ میفرستادند به دادرسی ارتش،
اینها هم میفرستند به دادرسی انقلاب، دادگاه انقلاب.
اون یکی میگفت من فرۀ ایزدی دارم و یک Destiny دارم، حضرت عباس کمر من رو گرفته،
اینها هم می گویند ما نمایندۀ امام زمان هستیم.
اون یکی بدون اطلاع مردم در اموال مردم دخل و تصرف میکرد، عرض میکنم که، یهو هشتاد هواپیمای اف.14 یکی پنجاه میلیون دلار ازثروتِ ملتِ بیچارۀ ایران عرض میکنم که بخش میکرد، و یکمرتبه هفت میلیارد دلار میداد نمیدونم کمپانی لیلاند رو نجات بِدَن؛ درحالیکه مردم ما گرسنه بودن،
این یکی هم همین کار و میکنه، بیست میلیارد دلار یهو مصروفِ کارهای اتمی میکند درحالیکه چهل درصد مردمه ایران زیر خط فقر هستند.
ایشون مجلس داشت، یک عده نمایندگانِ ساواک رو انتخاب میکردند. نمایندگانِ ساواک قشنگ لیست رو میبردن میگفتن آقا ما میخواهیم اینها وکیل بشن،
اینها هم نمایندۀ ساواما هستن.
یعنی نه اون مجلس یک پنی ارزش داشت نه این مجلس یک پنی ارزش دارد.
اون سیستم به رای مردم هیچ ارزشی قائل نبود، مردم رو آدم حساب نمیکرد،
این سیستم هم مردم رو آدم حساب نمیکنه، به رای مردم هیچ عرض کنم احترامی ندارد.
بنابراین وقتی خوب نگاه می کنیم، می بینیم که سیستم عوض نشده، شکلش تغییر کرده و اونچه ملت ایران میخواسته البته بدست نیاورده.
البته تفاوت های دیگری هم هست، که البته این رژیم خیلی ارتجاعی تر هست از اون رژیم.
اون یکی میخواست ایران رو به دروازه های تمدنِ بزرگ برساند، [به] سوئیس و برلین برسد،
این یکی میخواهد که نمیدانم اسلامِ راستین را زنده بکند.
در آنجا آزادی بیان نبود، عرض میکنم [که] روزنامه نگاری نبود، یک روزنامه ای بود به نام اطلاعات، یک روزنامه ای بود به نام کیهان، این حرفۀ شریف روزنامه نگاری که صیانت از شرافت انسانی بر عهدۀ روزنامه نگار بوده است در این عرض میکنم دورۀ مادرنیته؛ تبدیل شده بودند به احسنت و بله قربان گفتن و عرض میکنم هر که مداحِ بهتری بود میزاشتنشن نمیدانم رئیس کیهان یا رئیس اطلاعات، هستند بعضی از این مداحان، الان تو اروپا هستند. در حالیکه وظیفۀ روزنامه نگار، نمیدانم شما داستان اسرافیل را شنیده این که میگوید: در روز قیامت اسرافیل می آید یک بوقی دارد، می دمد در این بوق، عرض شود که همۀ خفتگان از خواب بیدار می شوند و می آیند به عرض میکنم دادگاه قضاوت الهی. و بعد هر کس کارش رسیدگی میشه؛ یک عده میروند به بهشت، همون جریانه ملاقه و عرض کنم حوری ها، یک عده هم میروند جهنم پهلوی اون آتشها، بسوز ان و اینها.
این روزنامه نگار همان اسرافیلی است که هر روز صبح در بوق حقیقت می دمد و از فساد دولت جلوگیری میکند و حقایق رو مقابل چشم مردم میگذارد با حداقل تحلیل در کار خبر.
داشتیم روزنامه نگاران بزرگ واقعا در آن کشور، چه مردانی بودند در روزگار مشروطه، این روزنامه نگاران و بعد تبدیل شد به یک مشت بله قربان گویانِ عرض میکنم بی سجیه، که فقط اطاعت میشود قربان والسلام و علیکم.
دولت هم فکر میکرد با این چهار دلار پول نفتی که آمده، باد به شش افتاده بود فکر میکرد که دولت مثلا چیزی هست. درحالیکه همون روزگاری که مثلا درآمد نفت ایران از دو میلیارد شده بود بیست و دو میلیارد دلار؛ همون زمان صنعتِ نمیدونم سقز به قول ما دهاتی ها(آدامس) در آمریکا 16 میلیارد دلار صنعت آدامسش بود فقط. گندم نداریم؟، "خُب میخریم"
تخم مرغ نداریم؟، "میخریم"
کشور کشاورزی ایران برای نود روز تولید غذا داشت، "بقیه اش [را] هم میخریم الحمدلله!"
از استرالیا میخرید، از آرژانتین میخرید،
میگفتن دیزی اون روزگار هیچی اش ایرانی نیست، بدنه اش نمیدانم از آمریکا میاد، سیب زمینی اش از نمیدونم اوهایو میره، نمیدونم گوجه فرنگی اش از اسرائیل میاد، نخودش نمیدونم از فلان جا میاد.
یک دیزی ما نداشتیم بخوریم اما باد به غبغب می انداختیم، البته پول داشتیم،
"پول میدیم میخریم"،
"حالا برق نباشه، چه فرقی میکنه؟"،
حالا کشاورزی ورشکست شد بماند.
این سیستم هم عین همون سیستم هست، هیچ فرقی نکرده واقعا، از نظر ماهیت فرقی نکرده. تا آنجایی که به کرامت انسانی و شرافت مربوط است فرقی نکرده، حالا این عقب افتاده تر و دیوانه تر هست، چشم در میاورد و نمیدانم دست میبرد و نمیدونم شلاق میزند و از این کارها اما ماهیت کار یکی است. هر دو عرض میکنم Despotism هست، هر دو استبداد است، هر دو مخالف شرافت انسانی هست، هر دو....

۱۳۹۵ فروردین ۱۵, یکشنبه

مجاهد و ملا


به هر روی مشکلِ بزرگِ این مبارزه اینِه که،
"فردا"، به قولِ معروف میگه، "آنچه که به دیگ اِه، با کمچِه میاد بیرون"، احتیاجی به این بلوف هایِ این و اون و اون و اون نداره
این مبارزه، اگر آمریکا خودش رو قاطی اش داره میکنه، اگر جک استراو افتاده به دست و پا و چهارچنگولی داره به ایران میره، اگر اتحادیۀ اروپا داره همۀ توانش رو به خرج میده که مبارزۀ مردمِ ایران رو بی رنگ و بو بکنه، همۀ اینها فایده ای نداره.این مبارزه، مبارزۀ فَقرِه، مبارزۀ بدبختی، مبارزۀ "ستمدیدگان"، مبارزۀ "مصیبت کشیدِگان"، مبارزۀ "خانواده از دست دادِگان"، مبارزۀ "خفه شُدِگان"، مبارزۀ "بردگان"، مبارزۀ "همۀ ستمها بر آنها شدگان" با مرکزِ ستم، مرکزِ اهریمنی، مرکزِ همۀ بدی ها و مرکزِ همۀ ننگ ها چیزی به نامِ "اسلام" و "جمهوری اسلامی" یه، هیچ چیزی غیرِ این نیست.
حالا آمریکا هم میخواد بگه که، در این گیر و دار بیاد اعلامیه بِده که آقا:"جوانانِ دانشجو رو باید تقویت کرد"، که با این اسم مبارزۀ مردم ایران رو آمریکایی اش بکنن، نه آقای آمریکا، اینجوری باور کن نمیشه. انگلیس هم خودشُ قاطی میکنه، نه نمیشه. تنها کسیکه توی این قضیه خیلی راحت رولِ خودشُ  بازی کرد و دستش رو شد فرانسه و مزدورانِ دیگرِ شِبهِ آخوند؛ مجاهدین بودند، که اینها اومدند علنا و آشکارا مخالفتِ خودشون رو در یک سطحِ بسیار بسیار بزرگ با جنبشِ مردمی داخل کشور نشون دادند، یعنی مجاهد دقیقا همون کاری رو کرد که در روزِ نخستینِ آمدنِ ملا کرد، یعنی بزرگترین خدمت رو مجاهد با کشتنِ فرزندانِ ما در درونِ میهن به ملا کرد، ملا رو آورد به تخت نشوند، بعد هم خودشون، گفتند: "آقا تو حقِ حسابتُ بگیر برو، هشت میلیون تو کف ات پیدا میکنی". یه بچه سوسولِ گدایی که در تمامِ زندگی اش هشت تا پِنس نمیتونست تو جیبش داشته باشه، یکدفعه از تویه کفِ اتاق خلوت اش، پَستوی اتاقش در فرانسه نه میلیون دلار پول پیدا میشه و ایــــن تازه یک قطره از دریایِ اون حقِ حسابی است که اونهایی که در 25 سال پیش این مصیبتُ به سرِ ملت ما آوردند به این جانورها دادند. وگرنه ملا و مجاهد یکی بودند، رفیق بودند، همدوش بودند، همسنگر بودند، هم خون بودند، او اسلامه محمد رو براش سینه میزنه، این اسلامه علی رو. محمد و علی هم، پسرعمو که هیچی، برادر که هیچی، تو بغلِ دخترِ همدیگه میخوابیدند و از این حرفها. اصلا مساله این نیست اش که مجاهد و ملا با همدیگه فرقی داشته در طولِ تاریخ یا دارند.
منتهی عناصری بودند ملا رو گذاشتند بالای سرِ ملت ایران با چماق که پدرِ این ملتُ دربیاره، مجاهد هم که وردستش بود سرانجام برای اینکه درگیری از اون هنگام سر این رونِ مرغ و دمِ مرغ ایجاد نشه در داخلِ کشور؛ اینها را هم آوردند بیرون، هر چه دلشون خواست پول توجیبی بهشون دادند، تلویزیون دادند، رادیو دادند، هرچی که شما فکر میکنید، تانک دادند، توپ دادند، آخه آقا شوخی نیست که یکی توی عراق یکدونه تانک داشته باشه، تویِ رژیمِ صدام حسین. این خیلی، روی این قضیه باید خیلی حساب کرد، یکدونه تانک، یکدونه ماشین شخصی یک ایرانی بِره در عراق نمیتونه بخره. اینها تانک و پایگاه داشتنِ شون برمیگرده به یک سلسله ماجراهای سیاسی، اقتصادی و توطئه های جهانی علیهِ اون هم همش علیۀ ملت ما. وگرنه اون یارو مسعود رجوی اصلا چه نجاستی هست که ارزشِ حرف زدن و اینچیزها رو داشته باشه. ولی خب دشمنانِ این آب و خاک همیشه از آدمهای بی بها خیلی چیزهای گنده درست کرده اند، مثل خمینی. همۀ دنیا میدونن که این آدم دیگه لجن ترین، متعفن ترین، یاوه گو ترین، بیسوادترین، بیشعورترین، خشن ترین، آدمکش ترین، نانجیب ترین، بی هویت ترین، بی اصل و نسب ترین، بی مملکت ترین، بی کشورترین، بی همه چی ترین و بی ناموس ترین اهریمنی که رویِ زمین اومده خمینی بود؛ ولی خب، ساختن و بردنش تویِ کرۀ ماه و روی مریخ و گفتند: موهاش تویِ نجاست نامه ای به نام تازینامه به نام قرآن هست تو هر صفحه ای، فلان واینها، از این تبلیغات کردن براش، بردنش اونجا، مجاهد هم همینطور.
اینها دو تا با هم شریک بودند، همراه بودند، همگام بودند، هم خون بودند، اندیشه شون یکی بوده، فکرشون یکی بوده، هدفشون برای ویران کردنِ ایران یکی بوده و هنوز هم یکی هست. و می بینیم که در هنگامیکه مردم ایران دستش رو به زانوی خودش میگیره و بلند میشه میگه: "یا هِمّتا"، در همین هنگام دوباره مجاهد کاری شدیدتر و کثیف تر از کاری که در آغازِ انقلاب با تفنگ بدست گرفتن و علیهِ مقدسات ملی ما جنگیدن کرد در این چند روز کرد، با خودسوزی ها و آتش سوزی ها و از این مزخرفات.
من امروز یکی از اینهارو می دیدم، یَک آدمِ کچلِ  بی ریخته دماغ گنده ای، یکی از اونا که خودشُ سوزونده بود رسیده بودن بهش، این[جایِ] پیراهنش پاره شده بود، اینوَراش پیدا شد [بود]، من در تلویزیون العربیه می دیدم، این فقط بدردِ باغِ وحش میخورد، نه، حتی انسان! نمیشه به این جانور دو پا گفت.
اینها، اینها بودند، اینها بودند، یک سری به اصطلاح لُمپن، یک سری چاقوکش، یک سری لات، اومده اند توی مغز هاشون یک چیزی رو چپونده اند؛ همون سربازِ تازی 1400 سالِ پیش رو از مجاهد و ملا درست کرده اند و انداختنِ ش به جونِ فرهنگ و تاریخ و خردِ مردم ما.