‏نمایش پست‌ها با برچسب خارجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خارجی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۲۷, دوشنبه

ما می خواهیم، بدون دخالت خارجی، حاکم بر سرنوشت وطن خود باشیم



ترجمۀ نطق دکتر شاپور بختیار
در سمینار "ایران امروز و ایران فردا"
آقای رئیس، خانمها، آقایان،
در آغاز سخن باید مراتب امتنان خود را به بنیاد "هانس سایدل" به خاطر دعوتی که از ما به عمل آورده است ابراز دارم و قبل از هر چیز نسبت به ملّت بزرگ آلمان ادای احترام کنم؛ ملّتی که علیرغم دوران دردناک و ویرانگر جنگ دوم جهانی، در سایۀ یک دموکراسی مستحکم، دوباره قدم در جادۀ ترقی گذاشت و امروز از بسیاری جهات، فرهنگی، صنعتی و تکنولوژی در ردیف اول کشورهای پیشرفته قرار گرفته است.
آقای رئیس توضیحات روشنی دربارۀ جنگ ایران و عراق و ماهیت حکومت مصیبت بار ملایان دادند. من در این زمینه ها چیزی بر آنچه ایشان گفتند اضافه نمی کنم و وظیفۀ تشریح اوضاع اجتماعی و اقتصادی کنونی ایران را بر عهدۀ همرزمانم، که در این مجلس حضور دارند، می گذارم. اما می خواهم به آیندۀ ایران، آنطور که من آن را می بینم، اشاره ای بکنم.
قبل از هر چیز باید این نکته را یادآوری کنم که ما به سابقه فلسفۀ زندگی مان، فرهنگ مان، سنت ها مان خود را به دنیای غرب نزدیک تر احساس می کنیم ولی این احساس بدان معنی نیست که بخواهیم زیر چتر یکی از بلوک ها برویم و رو در روی بلوک دیگر قرار گیریم. ما می خواهیم، بدون دخالت خارجی، حاکم بر سرنوشت وطن خود باشیم. ولی باید اضافه کنم که عشق به وطن مترادف خصومت با خارجی نیست.
وقتی من به شما بگویم که از اوان جوانی یک "سوسیال دموکرات" بوده ام، خواهید توانست نظر مرا و تصور مرا از جامعۀ آیندۀ ایران حدس بزنید. زیرا یک سوسیال دموکرات الزاماً یک بشر دوست است و در نتیجه می توانید مطمئن باشید که در ایران فردا آنچه بیش از هر چیز مورد توجه خواهد بود رعایت حقوق بشر است. البته ممکن است با توجه به آنچه که امروز در ایران می گذرد این هدف را وهمی و غیر عملی تصور کنید. ولی چنین نیست. من خود در جوانی شاهد انحطاط ارزش های اخلاقی در موطن کانت و گوته و بتهوون بودم، پس عجیب نیست اگر در کشوری مثل کشور ما با همۀ تأکید های متفکرانش بر احترام به حقوق بشر، در حال حاضر شاهد سلطۀ یک گروه واپسگرا و بی اعتنا به ارزش های اخلاقی و فکری جامعه باشیم.
در هر دو حال- آنچه بر شما گذشت و آنچه بر ما می گذرد- حادثه ای گذرا بیش نیست. چرخ تاریخ را نمی توان به عقب برگرداند. پیچ و خمی در مسیر است که دوباره به جادۀ مستقیم منتهی می شود. چهل سال پیش ما، بین هزار تا دو هزار تحصیل کردۀ مغرب زمین داشتیم. در حال حاضر تعداد این تحصیلکردگان به متجاوز از دویست هزار نفر رسیده است. جمعیت کشور ما حدود ۲۰ میلیون نفر بود و امروز از مرز ۴۵ میلیون گذشته است. بیش از نیمی از این جمعیت زیر بیست سال دارند. ما به این جمعیت جوان امید بسته ایم. آنها را راهنمائی می کنیم که دقیقاً مراقب باشند و زیر بار تاریک اندیشی سیاسی یا مذهبی نروند و برای آزادی خود مبارزه کنند. این جوانان هستند که باید در استقرار یک دموکراسی پایدار، به نحوی که دخالت خارجی یا منافع شوم یک طبقۀ خاص در ارکان آن تزلزلی ایجاد نکند، مشارکت نمایند.
به نظر من در میان زشتی هائی که ملتی را در چشم جامعه بین المللی خوار و خفیف می کند، از همه زشت تر و خطرناک تر "فاناتیسم" است. فاناتیسم با دموکراسی سازگار نیست. در نتیجه ایران فردا باید خود را علیه فاناتیسم، از هر نوع آن، تجهیز کند.
آنچه ما می خواهیم در ایران فردا به مرحلۀ عمل در آوریم یک دموکراسی بر اساس احساس ملی گرائی و در جهت شکفتگی شخصیت افراد جامعه و پیشرفت اجتماعی است.
به عنوان وسیلۀ استقرار دموکراسی، ما یک قانون اساسی داریم که هشتاد سال پیش به تصویب نمایندگان ملّت رسیده است. این قانون برای آن موقع بسیار مترقّی و مناسب بود و اگر آن را به درستی اجرا کرده بودیم امروز سرنوشت دیگری داشتیم. البته نمی گوئیم که این قانون ۸۰ سال پیش باید به عنوان یک سند مقدس و معتبر ابدی دست نخورده بماند. می توان آن را  اصلاح کرد و با مقتضیّات روز تطبیق داد.
اما همزمان، باید به ترمیم آثار وجود رژیم کنونی همت کنیم. تنها میراثی که رژیم خمینی، بعد از سقوط، برای ما، می گذارد، ویرانی ها و ضایعات انسانی فوق العاده است که باید برای جبران آن ها چاره اندیشی کنیم. ما، در سال های ۱۹۵۰ شاهد معجزۀ بازسازی و پیشرفت آلمان ویران شده بودیم. به این جهت است که برای باز سازی و آبادانی کشورمان بعد از خمینی، به شما و تجربیات شما نیاز داریم.
آقای رئیس،
در پایان سخن می خواهم فکری که خاطرم را سخت مشغول می دارد با شما در میان بگذارم. من صدای نالۀ بشریّت را که پشتش بیش از پیش، زیر بار فشار ترقیّات مادی خم می شود، می شنوم. شاعر بزرگ شما، گوته، در بستر مرگ و در آخرین لحظۀ حیات فریاد زد:"روشنائی بیشتر". این روشنایی معنوی ست که جامعه بشری امروز اگر داشت، بار بدبختی ها را بهتر تحمل می کرد و می توانست بر بسیاری از تضادها فائق آید.

برگرفته از قیام ایران شماره ۵۶ مسلسل ۱۸۱
(دوره جدید)
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۶۵-۱۱ دسامبر ۱۹۸۶
(لینک دانلود)

۱۳۹۷ فروردین ۷, سه‌شنبه

نه به استبدادِ شیخ و شاه، و فضولی خارجی، ما خودمان می دانیم با این کشور و با سرنوشتِ او



بهرام مشیری:
بیرون از همۀ این قضایایی که بوده، ما دِلِ خود رو خوش نکنیم، شادی کنیم که "حالا سازمانِ ملل میخواد چکار بکنه". ما مردم هستیم که بایستی یک کاری انجام بدهیم، ما مردمِ ایران هستیم که بایستی یکدیگر رو دوست بداریم، شرطِ اولش دوستی یکدیگر است، که وقتی ما یک ایرانی می بینیم برویم جلوتر و فکر کنیم برادرِ ما ست و بخواهیم او رو در آغوش بگیریم و بر پیشانی او بوسه بزنیم، بگوییم "اِی برادرِ من، اِی برادرِ ایرانی من، من و تو هزار مشترکات داریم، پنج هزار سال تاریخ پشتِ سَرِ من و شما ست، من و شما از گردنه هایِ تاریخ عبور کرده ایم، من و شما شب هایِ تار و به قولِ فردوسی {گُرز هایِ گِران} دیده ایم". آمدند با یک مزخرفات و مُهملات، بینِ همۀ ایرانیانِ خارجِ کشور نفاق انداختند. و وقتی شما نگاه می کنید می بینید هیچ اتفاق ی و هیچ اتحاد ی نیست، تعجب میکنم من واقعاً. یعنی شما اگه برگردید، تویِ این تاریخِ ایرانزمین رو نگاه کنین، در روزگارِ مشروطه عکس ها رو ببینید، یک مُشت مردمِ فقیر، شلوارهایِ پاره، یک مشت کلاه هایِ پاره به سَرِ مردمِ ایران هست، اما مفهومِ آزادی رو خوب درک میکردند، می فهمیدند، گیج نبودند، چون بینِ مردمانِ عَصرِ مشروطه مائوئیست و تروتسکیست و استالینیست و نمیدونم از این کوفت و زَهرِ مارها نبود، مردم مصلحتِ ملی میخواستند، آزادی می خواستند، خیلی شفاف می دیدند روشنفکرانِ اون روزگار.
و یک درد ما بیشتر نداریم دوستان، دردِ ما دردِ استبداد است، نبودنِ حاکمیتِ ملی است، نبودنِ عدالت در جامعه است. در این جامعۀ ما هرگز عدالت نبوده.
و این به دستِ خودِ ملتِ ایران است و بس. حالا اگر منافعِ این ملت با منافعِ یک کشورِ خارجی در یک مسیر قرار گرفت و آزادیخواهان توانستند کمک هایی بگیرند، به نظرِ من هیچ اشکالی ندارد، اما به شرطی که فضولی در کارِ ما نکنند، ما خودمان می دانیم با این کشور و با سرنوشتِ او.
برگرفته از فایل صوتی
از 15:36 تا 17:53